زیبایی را باید درک کرد..
هنرمندان دو گروه هستند؛
1- گروهی که هنر را پدید می آورند و می آفرینند. مانند؛سنائی،عراقی،حافظ،نظیری،نیشابوری،دقیقی،فردوسی،نظامی، محتشم و هاتف و..
2 - گروهی دیگر که هنر را می یابند و نشان دهنده اند. بزرگانی چون؛ کلیم،علی اکبر صابر،غالب و اقبال لاهوری ، ناصر خسرو،عطار،مولوی،سعدی،جامی..
بی شک این طرز بینش و تفکر درباره همه ی آثار شاعران درست نیست بلکه دایره ی بحث، آثار آنان است اگرنه فردوسی ، نظامی و حافظ نیز چه بسیار هنرجوئی کرده اند و ناصر خسرو، مولوی و سعدی نیز چه بسا هنر آفرینی کرده باشند ازین رو درباره ی گفتهها و سخنان آنان شایسته است که یک به یک بررسی شوند و به گفته ی "تن"منتقد فرانسوی "عامل های یک شاهکار ادبی مانند یک ماده شیمیائی باید در آزمایشگاه تجزیه گردد." گاه برخی هنرمندان و شاعران در هنر آفرینی تفنن کرده اند مانند تفننهای سلمان ساوجی ، اهلی شیرازی در صنایع شعری و بدیع ، گفتههای سوزنی، وَ شیخ بهائی و حکیم سوری در هجا و خوراک ها..اما در این جا چون بحث درباره ی شعر است از جهت هنری با نقاشی و دیگر هنرها نیز قابل تطبیق است زیرا وقتی نقاشی مانند"تیت سین"یا کمال الملک از روی طبیعت کار می کنند و شبیه میسازند و گاه نقاشانی مانند نقاشان سبک"امپرسیونیسم" اندیشه و احساس خود را در اثرهای هنری دخالت می دهند و گاه این دخالت به هنر آفرینی سبک های "سوررئالیسم" می رسد. عامل های محیطی و اجتماعی که هنرمند و شاعر در آن زیست می کند در دیدنی های آن ها و اندیشههای درونی و ذهنی و چگونگی هنر آفرینی آنان، تاثیر فراوان دارد. چنان که اروپائی ها براین باورند ادبیات شمالی (نوردیک) مه آلود است به این خاطر که شمال اروپا معمولأ گرفته و مه آلود است یا نقاشی مانند "رنوار" رنگ های روشن و زنده ی سبز و گلی و زرد به کار می برد که این روش،چگونگی بیان احساس های درونی و تأثیرات برونی شیوه و روشن هنری هنرمند را تعیین می کند و مجموعه ی این پدیدهها در پدید آوردن شخصیت هنری هنرمند،نقاش و شاعر اثر به سزایی دارد. برای شناسائی هنر هنرمند و چگونگی هنر آفرینی هر شاعر هنرمند، باید اثر او مورد تجزیه و بررسی قرار گیرد. برای شناسائی هنر و زیبائی یک جامعه موازین و معیارهایی وجود دارد . چنان که هنر و زیبائی از زاویه ی دید یک ایرانی و یک هندی یا یک فرنگی و یک سرخ پوست متفاوت است ازین رو گفت و گو درباره ی هنر آفرینی، جنبه ی فلسفی و اجتماعی دارد و با آن که هنر، یک پدیده جهانی است باید گفت بیشتر یک پدیده قومی است . هنر در هر جامعه ای میزان و سنجش خاص دارد. چنان که جامعه ی ایرانی و فارسی زبان برای شعر معیارهایی دارند و آن معیارها زائیده ی ذوق هنری آن مردم است و در سنجش هنری خود بهترین ملاک سنجش است و هرگز نمی توان آن معیارها را از دید جهانی نادیده گرفت..
با این روند این گونه به نظر می رسد که برترین هدفِ هنر زیبایی است و زیبائیِ ظاهر، نماینده ی خوبیِ درونی است . آدمی چنان میپندارد اگر به دنبال این زیبائیها برود به خوبی ها خواهد رسید . شکی نیست که زیبائی مرحله ایست از خوبی و می توان گفت کمال هر چیز در زیبائی آن نیز نهفته است. اما از زاویه ای دیگر می توان زیبائی را بر دو گونه دانست: گونه ای که با خوبی همراه است و کمال زیبایی و هنر است و گونه ای دیگر که خلاف جهت است و بدی را در چنته دارد.
"ارنست رنان" منتقد فرانسوی می گوید: "زیبائی به اندازه ی حقیقت و نیکی دارای اهمیت و ارزش است." به همین خاطر زیبایی خود برای هنر هدفی است بزرگ . زیبایی را باید درک کرد و از نظر زیبائی و هنر، باید آن را شناخت. کشش همه هنرها از شعر و نقاشی،رقص و موسیقی،پیکر تراشی و ساختمان و..زیباپرستی است. و در ادبیات ،کمال هر چیز نمایان می شود، زشت یا زیبا که این کمال خود از زیبائی و خوبی برخوردار است.
افلاطون از قول سقراط می گوید: "شاعران تنها بهتر شعر نمی گویند بلکه ترانه سرایی آن ها از الهام و شیفتگی نیز هست و این روحیه هرجا پدیدار می شود. بی سوادان نیز خواهند توانست به گفتن شعرهای زیبا بپردازند."
زیباپرستی به بی سوادی و با سوادی نیست و شعر که یکی از رشتههای هنر است زائیده ی حس زیباپرستی و هنرجوئی است.شاعر می تواند زیبائیهای طبیعت (برونی) و زیبائی های درونی را نمایان و نشان دهد یا پدید آورد و هنر آفرینی کند که دیگران چنین گستره ی جهانی ای در احتیار ندارند. کمال شعر در زیبائی آن ست. هدف هنری شعر نیز در زیبائی شعر است . به همین دلیل در شناسائی شعر و موسیقی و...نباید معیارهای اخلاقی و سودجوئی و راستی و حقیقت را به کار برد زیرا زشتی و زیبائی با خوبی و بدی و سودجوئی یا حقیقت طلبی راهی ست جداگانه. برخی گمان می برند که هدف هنر ، حقیقت جوئی محض است که این دیدگاه درست به نظر نمی رسد زیرا شعر به عنوان یک هنر، هدفش زیبائی است و کمال شعر نیز در زیبائی آن نهفته است. "زیبائیِ لفظ ،معنی و وزن". همان گونه که در موسیقی، نقاشی و برخی هنرهای دیگر هدف تنها نشان دادن طبیعت و واقعیت نیست بلکه هدف، همان هنر و زیبائی است..
..وقتی گفت وگوی شعری در میان شاعران فرانسوی و منتقدان شعر "لافونتن"درگرفت،درباره ی شعر ایشان به این سخن معروف رسیدند که "لافونتن یک هنرمند است نه یک مربی اخلاق" . ازین رو باید گفت که هنر "لافونتن" و هنر آفرینی و زیبایی سخن وی شایسته ی ستایش است نه گفته و سازگاری اش با اخلاق..
http://afkarpress.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=6&Id=2033&Sgr=6
کسی سرداده آواز کمانچه