مخمل و چخماق(گفتوگو با استاد ایرج رحمانپور )
فرهنگی که به قول ایشان در حال حاضر با تمام تواناییهایش، ناتوانش میخوانند آثار ایشان واقعیت مردی را نشان میدهد که در کوران این راه پیچدرپیچ بارها مورد بیمهریهایی از طرف دوستنمایان و کسانی که ایرج خواسته به آنها لطف کند، قرار گرفتهاست اما به یقین وجدان عمومی مردم و همچنین تاریخ روزی به بزرگی او گواهی خواهند داد. مردی سرد و گرم چشیدهی دوران که در پس صدای اساطیریاش دنیایی از اندیشه و فکر بکر نهفته است. مردی که همراه بهارباد سیر در کنار ستونهای شکستهی فرهنگ این دیار میموید و آیینه را در اشکهایش صیقل میدهد مردی که به رنج ققنوسی در آتش گُر میگیرد و سودای سفر امید را در سر ترانههایش میپروراند مردی که انگشتانش را برای گشودن هزار و یک گره از زلف فرهنگ این دیار میفرساید ما به او خدا قوت میگوییم و عزم آهنینش را چون آزادی میستاییم. ما برای تاولهای نهفته در سینهاش نیز آرزوی نوشدارو میکنیم تنها کاری که از دستمان برمیآید همین است. باشد که همیشهی هستی صدایش پر از گوشههای دنج و حماسههای بکر باشد و به آنان که با او نامهربانی کردهاند بگوییم اینکه استاد ایرجرحمانپور حماسه و حماسهخوان این دیار پیشتر از اینها خودش و هنرش را در قلب هنردوستان و مخاطبانش سند زده آن هم ششدانگ. امید است تا همیشهی روزگاران انوشه باشد. نقش کلام در موسیقی را چهقدر تعیینکننده میدانید؟ در موسیقی کشورهایی مثل ما و بعد از آن اقوامی مثل ما که بیشتر مردمی شفاهی هستیم کلام نقش تعیین کنندهای در موسیقی دارد. و اساساً قرابت شعر به لحاظ وزن و ریتم و سایر آرایههای ادبی با موسیقی بین این دو پیوندی الزامی ایجاد کردهاست. بدون شک شناخت شعر برای کسی که کار موسیقی میکند بهاندازهی خود موسیقی الزامی است. در موسیقی بحثی به نام تلفیق وجود دارد که اساساً بدون شناخت و درک شعر و بدون برقرار کردن ارتباط حسی با ساختمان کلمات شعر، تلفیق آن با موسیقی غیرممکن است. ارزیابی شما از جایگاه موسیقی لرستان چیست؟ بهنظر من موسیقی لرستان جایگاهی فاخر در موسیقی کشور دارد. که این امر باید طبق برنامهای از پیش طراحی شده طی یک همایش سراسری به داوری گذاشته شود. متأسفانه اهالی موسیقی کشور سعی نمیکنند موسیقی لرستان را بهتر بشناسند آدمهای مؤثر با پیشداوری نسبت به آنچه نام محلی بر خود دارد هرگز زحمت شنیدن بهخود نمیدهند. باید وقت کافی برای ارزیابی همهی تولیدات موسیقی کشور فراهم شود- جشنوارهی فجر بهجای اجرای کنسرتهای باری به هر جهت هر ساله میتواند مثل سینما و سایر هنرها به مکانی برای ارزیابی کارهای یکسال موسیقی کشور تبدیل شود که متأسفانه تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده است هر سال تعدادی دعوت میشوند، میآیند میزنند و میروند. اگر هم اثر قابل توجهی دیدهشود نه جایی منتشر میشود نه پیرامون آن، کار رسانهای صورت میگیرد. علت اینکه در کارهای شما گاهی کلام به درستی مفهوم نمیشود، چیست؟ بهنظر من ابتدا تقصیر اصلی به گردن دوری ما از فرهنگ خودی و عدم تربیت گوش از ابتدا با اشعار و ادبیات محلی و بومی است. وقتی در طول زندگی، انسان وابسته به یک قوم، با فرهنگ و تمدن خاص، چه در کودکی و چه در دوران تحصیل، شعر بومی نشنیده است وقتی کتاب شعر بومی در خانهای نیست، ارتباط فوری با شنیدهها میسر نمیشود مگر اینکه گوش از قبل در این مورد تمرین کردهباشد. سالهاست این اتفاق در کمترین میزان رخ میدهد در نتیجه وقتی کلام با موسیقی تلفیق میشود غربت بیشتری پیدا میکند از طرفی عدم پخش از رسانه و بهوجود نیامدن موقعیت سؤال و جواب بین مخاطبین همه و همه دست بهدست هم میدهند تا آواها کمتر فهمیده شوند. هر چند در موسیقی بیشتر شنیده شدن مد نظر است. و اگر اثری با شنیده شدن مخاطب را تحت تأثیر قرار داد اثر موفقی است ولی بهنظر میرسد هم از جانب مخاطبین آواهای بومی و هم از طرف ما آواز خوانان باید اقدامی برای فهمیدن کلمات صورت گیرد آنها گامی در تمرین گوش خود جلو بیایند منهم واضحتر میخوانم. لحن حماسی صدای شما از کجا نشئت میگیرد؟ لحن حماسی نه در صدای من که در موسیقی زاگرسی وجود دارد. چرا که در موسیقی و شعر این دیار، لحن حماسی از قبل وجود داشتهاست. شما توجه کنید بهآنچه توسط سورنا نواخته میشود که اصل موسیقی لرستان همان است. حجم موسیقی میطلبد که صدایی درخور همراه آن شود من سعی کردهام آنجا که شعر و ملودی در خود حماسگی نهفته دارد صدایم را با آن همراه نمایم یا در رد مویهها و هوره که یا در جواب مرگ و زندگی است یا شادمانگی کوهنوردی و کوچ و کار سخت برای معیشت، اقلیم ناهموار و صلابت دشتها و کوهها نیازمند لحنی حماسی است. هر چند موسیقی سرشار از لطافت هم داریم و من به آن نام مخمل و چخماق دادهام و اتفاقاً اثری به این نام توسط رضا پرویززاده به همت حوزهی هنری استان در دست تهیه داریم موسیقی لرستان بهسختی کوههایش و به لطافت گندمزارهایش شنیدنی و ماندنی است. چرا شما به جای همکاری با استاد شکارچی از نیروهای جوان استفاده میکنید؟ در اینکه کار با آقای شکارچی تفاوت فاحشی با سایر کارها دارد حرفی نیست و قبلاً گفتم از دانش و آگاهیها و احساس ستایش برانگیز این بزرگ جز این نمیتوان انتظار داشت. ولی برای بقیهی کارها برای خودم اعتقادی دارم هر چند همیشه به پایانی غمانگیز و کمیک منجر شدهاست. من معتقدم جوانان هنرمند لرستانی جایی و مکانی و موقعیتی برای طرح خویش ندارند پس چه عیبی دارد من از خود هزینه کنم و موقعیتم را با آنها تقسیم کنم تا خود را بیازمایند، ارتقا پیدا کنند و معرفی شوند ولی متأسفانه در نیمههای کار بهجای قدردانی و درک موضوع، شروع میکنند به مصادره کار و آخر سر هم روی جلد کارهای مرا دیدهاید که چهقدر مسخره و غیر قابل تحملند. وقتی همهی اهل موسیقی لرستان متوجه میشوند به اندازهی کار یک کاست شعر و ترانه دارم و چندین جا با چندین گروه اجرا شدهاند و همه شنیدهاند سیل تقاضاها شروع میشود که این کار را با ما کار کن. گفته باشم از قبل شعر و ملودی آماده شده و در چندین جا محک زدهام و اجرا کردهام جرح و تعدیل کردهام. نظرات مخالف و موافق را شنیدهام. ابتدا که اصلاً برای تهیهکنندگی پیش قدم میشوند، برای رابط با ارشاد و ناشر، بعد آهسته آهسته جلوتر که میرویم کا را که در استودیو میشنوند جمع و جور که میشود شروع میکنند به حرفهای تازه و عبارات جدید و عجیب و غریب. شما اگر به وزارت ارشاد مراجعه کنید با داشتن حداقل ده اثر به لحاظ شعر و موسیقی لری یک پرونده بهنام پیدا نمیکنید. بعد از مدتی متوجه میشوم که شعر را هم به نام خود ثبت کردهاند پشت جلد، مطالب نوشتهی روی جلد همه و همه را ابتدا توافق میکنیم ولی بعد چیزی که بیرون میآید یک جعل حیرتآور. یک دهنکجی غیرهنری بسیار زننده و مشمئز کنندهاست، موسیقی فلان با صدای رحمانپور اثر برتر فلان با همکاری رحمانپور یک مورد وقتی نوار فروش نرفتهبود سراغ من آمدند با التماس که یک آواز در این نوار بخوان تا اسم شما روی آن بیاید و بتوانیم ضررهایمان را جبران کنیم وقتی نوار منتشر شد مطالب داخل آن دل هر کسی را که اطلاع داشت به دردآورد آنجا نوشته شدهبود بهدنبال تلاش هنرمند فلان، اساتید موسیقی لرستان، گرد هم آمدند و عله و بله که چه خون جگری خوردیم تا اینها را با هم یکی کردیم و با هم آواز خواندند در حالی که من فقط بهخاطر خدا بعد از همهی التماسهایشان به استودیو رفته بودم و با گوشی شنیدم و یک آواز میکس کردم. خواننده اثر را یکبار، آنهم امسال دیدهام. در زلزلهی بم همین بلا را سرم آوردند طی سه شبانهروز شعری سرودم ملودی بر آن گذاشتم و بعد از دو روز تمرین روی سن رفتیم بعد از یکهفته CD کار به نام شخص باعنوان بهوجود آورنده اثر در خرمآباد فروخته میشد با همهی اینها باز توجه نکرده سراغ دیگری میروم و باز هم تکرار تکرار ولی من هدف مقدسم را از قبل برای شما گفتم من میخواهم بر روی شانههایم دوستانی پا بگیرند و معرفی شوند ولی تا پا گذاشتند تیغی را برای زدن گردنم آماده میکنند. اما خوشبختانه فرهیختگان استان و اهل هنر میدانند چه خبر است. من مجبورم کماکان نیروهای موسیقی لرستان را تا موقعیتی دارم به دیگران بشناسانم هر چند آنها قدر نادانسته، همهچیز را مصادره کنند. ولی این آثار از بس قبلاً در محافل مختلف اجرا شدهاند و با اهل هنر در میان گذاشته شدهاند همیشه در میان اهل قضاوت حق به حقدار میرسد. من کماکان آمادهام تا وقتی موقعیتی دارم این موقعیت را با کسانی که سازی برای زدن دارند تقسیم کنم هر چند از قبل میدانم چه اتفاقی خواهد افتاد. جهنم!!! نتیجه مهم است هر چند ضعیفتر از بهارباد، بگذار بضاعت موسیقی خود را بشناسیم و بدانیم چه در چنته داریم همیشه میتوان با کسانی مثل اکبر شکارچی و کامکارها شاهکار آفرید اما کار کردن با جوان تازهکاری که در پایان هر کاست خودش یکپا ناظر ضبط و تنظیم کننده است کار هر کسی نیست! جوان تازهکاری که در آخر کار حاصل سالها عمر مرا زیر پاهایش لگدکوب میکند روزی به خود خواهد آمد اگر رحمانپور نبود هرگز در چنان موقعیتی قرار نمیگرفت جوان تازهکاری که روی شانههای خود بالا آوردهام انگشت در چشمم میکند، به زعم من این یک فداکاری بزرگ است و علیرغم این جوانان کمحوصله روزی مردم لرستان قدر اینکارهای مرا خواهند دانست و همین جوانان دوباره روی جلد نوارها را تجدید چاپ میکنند و اسم هر کس را سر جای خودش مینویسند چرا که قبل از آنها تاریخ همهی غلطهای روزگار را تصحیح میکند من تمرین کردهام که ببخشم و تنها به یکچیز فکر میکنم خودم، زندگیم، خانوادهی صبور و مجبور به محرومیتم را وقف هنر مظلوم سرزمینم کردهام هر چند متأسفانه به اندازهای که دلم میخواهد نتوانستهام کار کنم. عدهای از نوازندگان به خوانندگی روی آوردهاند نظرتان در این مورد چیست؟ رویکرد نوازندگان به خوانندگی گاه از سر ناچاری است گاه از سر خوانندهسالاری. بهنظر من عمل ناپسندی نیست تا جاییکه جایگاه سترگ نوازندگی این دوستان پایمال خوانندگیشان نشود، چه عیبی دارد اتفاقاً در سنت خنیاگران ما زدن و خواندن رسم بودهاست. منتهی امروزه گاه متأسفانه در حدی ساده انگارانه و ساده پسندانه برای اینکه مزد خواننده را هم خود بگیرند دوستان نوازنده میخوانند که اینجا دیگر به ضرر خودشان است و در دراز مدت ارزشهایشان را نیز دستخوش آسیب خواهد کرد. نظر شما در مورد موسیقی رسانه چیست؟ موسیقی رسانه نمیدانم منظور تعریف موسیقی رسانه است یا آنچه در رسانهی ملی پخش میشود متأسفانه جز در سالهای اخیر توجه زیادی به تنوع مخاطب رسانه نمیشد و تقریباً یک نوع موسیقی آنهم در سادهترین شکل ممکن پخش میشد. رسانه با خود رسالتی دارد و در شکلدهی فرهنگ عمومی جامعه نقش بزرگی دارد. اگر موسیقی مورد استفاده آن رسانه در چارچوب این وظیفه نگنجد و رضایت خاطر انواع سلایق فراهم نشود مخاطبین اثر (موسیقی) باب طبع خود را در جای دیگری جستوجو خواهند کرد. تأثیر کلام برای انتقال مفاهیم متعالی چگونه است؟ در سؤال مربوط به شعر عرض کردم در ممالک کلامی و شفاهی ما که کلام تأثیر تعیینکننده در روابط اجتماعی دارد بی تکیه برکلام متعالی مفاهیم متعالی غیر قابل انتقالند و درست بههمین دلیل است که اهالی موسیقی باید تلاش کنند کمی هم اهل ادبیات باشند وقتی کسی با کلمهی «غم» ارتباطی عاطفی ندارد چگونه آن را بر سیمهای سازش خواهد آفرید. وقتی راستی، درستی و پاکی در دلی خانه نکرده باشد هرگز بر سر انگشتانش جاری نخواهد شد و هرگز از دلی به دلی نخواهد نشست. با آرزوی توفیق برای همهی فرزندان این سرزمین.
برگرفته از هفته نامه"سیمره"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۲:۲۴ ب.ظ توسط ع . چکاد
|
کسی سرداده آواز کمانچه