تُونِه مِنِویسِم
X
تبلیغات
حنجره ی زخمی زاگرس
حنجره ی زخمی زاگرس
برای مان بخوان.. 
قالب وبلاگ

هِی رارا بِژَن..هِی رارا بِژَن 

https://sites.google.com/site/dnl1aklak/01safareomid.mp3?attredirects=0  

                                

چو ایران نباشد تن من مباد

اطلاعات هنرمند
نام اصلی ایرج رحمانپور
نام مستعار حنجره زخمی زاگرس
زادروز ۲۰ بهمن ۱۳۳۵
استان لرستان، کوهدشت
اهل کشور پرچم ایران ایرانی
سبک‌ها موسیقی فولکلور
کار(ها)

خواننده، شاعر و آهنگساز

* چند بیت به استاد ایرج رحمانپور؛

اجاق همیشه روشنِ "سیاه مالِ" دودمانِ زخم خورده ی لک و لر..

عزت اله علی پور(ع . چکاد)

شکسته  در هجومِ  میله هایِ  شب  برایمان  بخوان

غریب - زخم دار - مبـــتلای شب  برایمان  بخوان

بیا دوباره از "کَلیمِه"های  زخمیِ "ســـیاه مال"  نو

وَ " سِیت بیارمی " در انحــناي شب برايمان بخوان

بيا  كه  ايل روی دست اين  شب بلــــند مانده است

بيا  و تا سپـــيده  پا  به  پـاي شب  برایمان بــخوان

"وِرِه بِيا" و بشكن اين  سكـــوت تلــخ  مرگــبار را

"بِيا" و  محض خاطر خدای  شــب  برايمان بخوان

 

[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 11:18 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
تو را می نویسم .. 

- عزت اله علی پور(ع . چکاد)

"هیچ سازی با هیچ سروده و حنجره ای، بیگانه و غیر خودی نیست مگر...؟"

 - "هر نوع سازی که با فضای شعر، حنجره،در کنار دیگر سازها، همخونی داشته باشد، یا بطلبد، غیربومی و بیگانه نیست.. اصالت و حسِ خودی بودن یک ساز در تأثیری است که زمان اجرا و در ترکیب گروه، با قرابت تمام، با صدای خواننده یا بدون صدای خواننده، بر مخاطبش می گذارد..." 


ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 3:10 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]

بخش - ۱

0099

نوشتن از محمد حسین آزادبخت برای من به نوعی حکایت حدیث نفس است و نیست. هست چرا که در روندی پنجاه ساله آنچنان در هم تنیده می شوی در هر عبور و گذر شاد یا غمگین به هم فشرده می شوی که او من می شود. من او می شوم ما منیم و اوییم و نیستیم. چرا که دو نفر دو تن و جان مستقل آزاد و رها در دغدغه های خویش. مرزی میان تو و دیگران، تفاوت فردی.خط های مرئی و نامرئی تو را چنان که هستی یعنی خودت، یعنی چیزی که باید باشی و دوست نمی داری هیچ چیز آن را از تو بگیرد. حتی نزدیک ترین دوست، یار، دیار و هر چیز دیگر برای همین است که او محمد حسین آزادبخت دوست فرهیخته و ارجمند، خودش است و من خودم...


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 2:59 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
بخش دوم- پایانی

گفت و گو؛ شهناز خسروی

به پیوست شماره‌ی قبل در این شماره بخش دوم و بخش پایانی مصاحبه‌ای را دنبال می‌کنید که با استاد ایرج رحمان‌پور انجام شده‌است حال خارج از گود تعریف و تمجید آن‌چه به واقع می‌شود از آثار و گفتار این هنرمند عزیز برشمرد این است که آقای رحمان‌پور در حال حاضر یکی از بزرگ‌ترین غم‌خواران فرهنگ بومی است. 


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 2:24 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
 

- معصومه شریفی نیا

 

بخوان ایرج

بزن فریاد

بزن فریاد قومی را

که بی رحمانه رفت از یاد

بخوان ایرج که دل هامان همین است

وَ دزد فقر هرجا درکمین است

بزن فریاد

نفس هامان بریده است

و دیگر جان

به لب هامان رسیده است

بگو بی شک که ما مردان مردیم

ولی افسوس

به زیر یوغ دردیم

بخوان ایرج

بخوان شاید شنیدند

همان هایی

که دیدند و

                ندیدند.. 

http://www.shereno.com/profile.php?id=23048

[ شنبه سوم فروردین 1392 ] [ 8:35 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]

 

رحمانپور، خواننده ،شاعر و آهنگساز

 - علي‌احمد رفيعي‌راد

در انبوه روايتِ راويان، آنهايي قبول عام مي‌يابند كه با واقعيت، نسبتي داشته باشند يا از آرمان و حقيقتي پرده بردارند. در اين ميان فراخ‌تر شدن دامنه روايتِ راويان در بازتاب واقعيات و آرمان‌هاي آدميان بيشتري، امكانِ قبول و ماندگاري آنها را بيشتر مي‌كند و چون چنين چشم‌اندازي با اعجاز شعر و موسيقي درآميخته شود، دل‌هاي مشتاق آن، باز بيشتر خواهند شد. به گواه مستندات بسيار، «روايت»‌هاي «ايرج رحمانپور»، هنرمندِ صاحب‌سبك شعر و آواز «لُري و لَكي» از واقعيت مورد نظر و آرمان مد نظر از اين دست بوده كه تاكنون از هنردوستان و زاگرس‌نشينان عناويني مانند: «استاد»، «حنجره زخمي زاگرس»، «نغمه‌سراي بي‌بديل» و... را گرفته است. نظر به چنين باوري، در اين نوشته، به بررسي مختصري از روايت‌هاي اجتماعي وي، در زير دو عنوان روايت «واقعيت اجتماعي» و «آرمان اجتماعي» پرداخته مي‌شود..


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم اسفند 1391 ] [ 3:47 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
 

- شهناز خسروی

آن‌چه از حنجره‌ی دردمند و توانای استاد ایرج رحمان‌پور، نغمه‌سرای بی‌بدیل دیارمان بیرون می‌آید، درد و اندوه، غم و شادی،گفته‌ها و ناگفته‌های قومی است بلا کشیده و مهجور. صدای او که گاه رقص گندمزاران انبوه زادگاهش را می‌ماند در سرپنجه‌ی نسیم و گاه غرش رعد در کوهساران، دل‌نشین است و آسمانی..


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 11:28 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]


گذری به ایرج رحمانپور

 - میرسلیم خدایگان

سرآغاز یا نقطه ی عطف چیزی بودن، از مولفه های یک شخصیت هنری مولف است.دیدگاه این متن بر آن است تا با برجسته سازی مشخصه های موسیقی و هنر رحمانپور، موسیقی لرستان را به دو بخش “تا رحمانپور” و ” بعد از رحمانپور” تقسیم کند.تا از این راه مولف بودن رحمانپور به اثبات برسد..


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 11:10 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]

استاد ایرج رحمانپور –  هنرمندی از دیار کوهدشت

ایرج رحمانپور متولد : یکشنبه، ۱ فروردین ۱۳۳۵ شاعر ،ترانه سرا ،خواننده وپژوهش گر عرصه فرهنگ و ادبیات، قریب به ۴۰ سال است که در غرب ایران و سرزمین های زاگرس نشین، با تسلط بی همتایی که به ادبیات آن مناطق دارد به سرایش ترانه ها و کشف آواهای فراموش شده از دل اعصار، باز خوانی و باز سرایی سرودها ، آیین های سور و سوگ ، حماسه ، کار و اسطوره های بومی پرداخته است.


ادامه مطلب
[ یکشنبه سوم دی 1391 ] [ 8:46 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
استاد ایرج رحمانپور نیازی به معرفی ندارد. او نه تنها در لرستان و استانهای لرنشین کشور، بلکه در سراسر ایران در میدانگه هنر موسیقی سنتی از نام آوران است. چهره ای صمیمی و بی ادعا که بقول خودش «پامه دِ گلیمِ خوم بیشتر نمی کَشِم» و صدایی که رنج و درد زمانه را مویه میکند. فرصتی پیش آمد تا با او در گوتنبرگ و در انجمن ستین گفتگویی داشته باشیم. 

ستین لر: آقای رحمانپور اولا به سوئد خیلی خوش آمدید

ایرج رحمانپور: ممنونم از شما و تمام دوستانی که زحمت کشیدند و این چند روزه ما مزاحمشان بودیم.


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 9:6 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
برای شناخت بیشتر ایرج رحمان پور به لینک های زیر مراجعه نمایید
لرستان / خرم آباد /عكس هاي کنسرت گروه موسیقی زاگرس
تصاوير کنسرت گروه موسیقی زاگرس
ایرج رحمانپور سراینده ترانه های ماندگار محلی لرستان"سيري در تحول ترانه هاي لرستان"

 - اسد فرهمند

 

اولین ترانه ای که ازاستاد رحمانپور بررسی می شود ترانه ی " تون ِ می نویسم "است که کتاب ایشان به همین نام چاپ شده است

"ایرج رحمان پور"پژوهشگر،خواننده،شاعر لرستانی ودغدغه‌هايش براي موسيقي نواحي

ايرج رحمان‌پور يكي از چهره‌هاي پركار در حوزه موسيقي نواحي منطقه لرستان است كه از دغدغه‌هايش براي اين نوع موسيقي مي‌گويد و پژوهشهايي كه به دليل عدم حمايت‌ها، نيمه كاره باقي مانده‌ است.

اين خواننده و شاعر لرستاني در گفت‌وگو با "ايسنا"‌درباره‌ي فعاليتش در حوزه‌ي موسيقي نواحي گفت: به دليل زندگي در اين نوع موسيقي و حضوري كه در شهر لرستان به عنوان يكي از مراكز بلوغ فرهنگ احساسي و سرشار از ملودي داشتم و به واسطه‌ي موقعيتي كه پدرم داشت در جريان موسيقي نواحي قرار گرفتم.در آن زمان تفريح مردم چه در عروسي و چه در عزا با موسيقي خلاصه مي‌شد و رهايي ‌از آن كار مشكلي بود.

 اين علاقه وافر به موسيقي منجر به آن شد كه به شكل جدي به آن بپردازم و با تمام موانعي كه بر سر راهم وجود داشت به اين نتيجه رسيدم كه موسيقي اهميت ويژه‌اي دارد، و بايد جدي‌تر به آن توجه نشان بدهم.

رحمان‌پور با اشاره به انتقال سينه به سينه‌ي موسيقي نواحي طي نسل‌هاي مختلف،تصريح كرد: هنوز هم در لرستان خانواده‌هاي وجود دارند كه نسل به نسل موسيقي كار كرده‌اند و اگر اين وارثان سينه به سينه نبودند شايد تعصبات باعث مي‌شد كه اين موسيقي در همان نسل باقي بماند و ادامه پيدا نكند، درحالي كه اين افراد زندگي خود را از موسيقي جدا نمي‌كنند و از لحظه‌ي تولد تا مرگ با آن عجين هستند.

اين هنرمند كه در اين سالها بيشتر به‌عنوان شاعر و خواننده‌ي لري شناخته شده است ،درباره‌ي عدم حضورش به عنوان آهنگساز گفت: پدرم به شدت مخالف فعاليت در اين حوزه بود اما خوانندگي ذوقي بود كه مي‌توانستم درخودم داشته باشم و آن را پنهان كنم، به همين دليل هم از ابتدا كارم را روي شناخت و پرداخت گذاشتم و به مصاحبه با خنياگران محلي و نشست و برخاست با آنها، پيدا كردن متون قديمي، كار روي آن و تصحيح كتب گذاشتم و با همكاري اساتيدي همچون درويشي و شكارچي توانستيم روي اين موسيقي كار كنيم و بسياري از قطعات‌ در حال فراموشي را بازسازي كنيم.

رحمان‌پور دستاوردهاي اين رفت و آمدها را پربار دانست و افزود: موفق شديم يكي دو آواز محلي را در حوزه‌ي حوره و موره (مويه) كه در حال منسوخ شدن بود زنده كنيم. اين ملودي‌ها تنها در سطح مردم روستاها به كار گرفته مي‌شد، اما با احياي آن كاري كرديم كه مجددا اين قطعات را با اركستر اجرا كنيم و در حال حاضر اين قطعات كاملا شناخته شده و مورد علاقه مردم است.

اين پژوهشگر موسيقي نواحي معتقد است:با يك زلزله‌ي شديد فرهنگي مواجه شده‌ايم به طوري كه سرگذشت تاريخي ما اين گونه رقم خورده است و هنرمند بايد زير آوارها دنبال آخرين نفس‌هاي زنده بگردد. كار هنرمند اين است كه آوارها را كنار بزند ، آنهايي را كه نيستند جدا كند و بخش‌هاي زنده را بيرون بكشد. اين كاري است كه هنرمندان نواحي و پژوهشگران اين حوزه همواره مشغول آن بوده‌اند.

 موسيقي نواحي بايد در سطح ملي در دانشكده‌ها مورد توجه قرار بگيرد، زيرا در غير اين صورت چيزي براي ما باقي نمي‌ماند. موسيقي نواحي سرچشمه‌ي اصلي موسيقي و همچون چشمه‌اي است كه اگر نباشد رودخانه‌ي هنر ملي شكل نمي‌گيرد و در نهايت دريايي نخواهيم داشت. لذا در اين فاجعه‌ي بزرگ بعد از وضعيت غير طبيعي‌ كه موسيقي نواحي با آن مواجه است و به واسطه آن با سرعت در حال نابودي است بايد شرايطي فراهم كرد كه اهميت اين موسيقي بر همگان پيدا شود.

رحمان‌پور تلاش،‌ضبط، پيدا كردن و تدوين موسيقي نواحي را امري جدي دانست و افزود: اين موسيقي بايد به صورت درس و داده‌هاي آموزشي درآيد ،در حالي كه ما كاري نكرده‌ايم.اين موسيقي فرصتي است تا به خودمان و داشته‌هايم بپردازيم. موسيقي نواحي به قدري غني و قوي است كه ارزش پرداختن به آن را دارد و با اتكا به آن مي‌توان كارهاي بسياري انجام داد و اين فرصت را براي آن دسته افرادي كه علاقه به موسيقي دارند فراهم مي‌كند تا اتفاقات بزرگي را ايجاد كند اما امروز به واسطه‌ي عدم شناخت آنها نسبت به موسيقي، به روز نشدن آن و عدم گرايش جوانان اين فرصت فراهم نمي‌شود، در حالي كه اگر اين شناخت فراهم شود همه به آن علاقه نشان خواهند داد.

 اطلاع رساني و رسانه‌اي شدن موسيقي نواحي باعث مي‌شود تا جوان ما متوجه شود كه آواز تالشي با همان آوازي كه خواننده‌ي غربي مي‌خواند همطراز است. هر وقت ديديم كه جوانان اين موسيقي را شنيدند و با آن ارتباط برقرار كردند شاهد آن خواهيم بود كه به راحتي دست از موسيقي نمي‌كشند و خوشبختانه امروز در لرستان نسل جوان با علاقه اين موسيقي را دنبال مي‌كند و من 60 ساله با يك جوان 20 ساله در كنار هم كار مي‌كنيم.

رحمان‌پور در پاسخ به دلايل گرايش نسل جوان هنرمندان به سمت موسيقي‌هاي روز و به ويژه پاپ گفت: جوان امروزي مي‌خواهد خودش را ببيند و عكسش را در روزنامه‌ و تلويزيون مشاهده كند و اين اتفاق در موسيقي پاپ حاصل مي‌شود. البته نه اينكه اين موسيقي بد باشد بلكه اين موسيقي خواه ناخواه به حيات خود ادامه مي‌دهد و دوري از آن امري اجتناب ناپذير است اما وقتي جوان ما رسانه‌اي نمي‌شود و بازخورد كارش را نمي‌بيند، پس هرچه توانايي داشته باشد رها مي‌كند و به سمت حوزه‌هاي ديگر گرايش پيدا مي‌كند تا اين بار خودش را جلوي چشم‌ها ببيند.

او كه در اين سالها در مقام يك پژوهشگر نيز فعاليت‌هاي ارزنده‌اي براي موسيقي نواحي انجام داده است درباره حمايت‌هاي دولت از اين حوزه توضيح داد: متاسفانه حمايت در اين عرصه خيلي كم است. مشكل بزرگ و بهانه‌ي ما نيز در اين نكته است كه نمي‌خواهيم موسيقي دولتي داشته باشيم.اين بهانه درست است اما در سرزمين آسيب ‌ديده اي كه موسيقي در آن نياز به حمايت دارد، اين بحث جايي از اعراب ندارد.

 بايد كاري كرد تا مديريت موسيقي دولتي نشود اما حمايت دولتي را نياز داريم، به ويژه كه وقتي بخش خصوصي براي مدتي در موسيقي سرمايه‌گذاري مي‌كند و به جاي بساز بفروشي براي فرهنگ و هنر بودجه اختصاص مي‌دهد و بعد از مدتي ورشكسته مي‌شود و به دليل عدم حمايت و نوع برخوردي كه با آن صورت مي‌گيرد ميدان را ترك مي‌كند، ‌پس ما در اين عرصه چه بايد بكنيم؟!

رحمان‌پور به پژوهش‌هاي كه در اين سالها انجام داده و به دليل عدم حمايت‌هاي ملي نيمه كاره باقي مانده‌اند اشاره كرد و افزود: با همراهي آقاي شكارچي كار بزرگي را براساس داستان «پرنده‌ي فاخته» به صورت يك اثر نمايشي آماده‌كرديم كه سالهاست به دليل عدم حضور يك اسپانسر روي دست ايشان و بنده باقي مانده است ،پس چه طور مي‌توان انتظار داشت كه اتفاق‌هاي بزرگ براي موسيقي بيفتد؟! متاسفانه هرازچندگاهي كه دولت وارد كار مي‌شود و حمايت مي‌كند هم آنقدر دست پايين مي‌گيرد و شرايط سختي فراهم مي‌كند كه بعد از مدتي از آن منصرف مي‌شويم.

اين خواننده و شاعر لري خاطرنشان كرد: سالهاست كه با اين مشكلات دست و پنجه نرم مي‌كنيم و معتقديم كه اين فراموشي در موسيقي نواحي از عدم حمايت مي‌آيد. ما حرف‌هاي زيادي براي گفتن داريم و آنقدر غني هستيم كه جايي را براي كسي تنگ نمي‌كنيم، لذا تمام آنها كه در اين عرصه خلاق هستند مي‌توانند كارهاي درستي انجام دهند اما متاسفانه در تمام اين سالها دغدغه‌ي آن را داريم كه چرا موسيقي ما عمومي و جهاني نمي‌شود؟ اين در ضعف موسيقي ما نيست. بلكه حمايت‌ها بايد عملي شود و سي‌دي و كاست‌هاي موسيقي در ميان مردم پخش شود تا اين موسيقي در سبد شنيداري مردم قرار بگيرد.

رحمان‌پور در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درباره‌ي لزوم انجام طرح راه‌اندازي پايگاه‌هاي موسيقي نواحي در استان‌ها كه چندي پيش از سوي معاونت هنري مطرح شده بود گفت: ضرورت اين طرح بي‌نهايت است اما عملي شدن آن مستلزم اين نكته است كه اين مدير حداقل براي چند سال در اين كار باقي بماند، درحالي كه يكي از مشكلات اصلي ما در عرصه فرهنگ و هنر تعويض‌هاي پي‌در‌پي مديران است. اين آرزوها و آمال نياز به فرصتي براي پياده شدن دارد و اميدواريم با بودن و ادامه كار ايشان شاهد اين اتفاق باشيم، زيرا امري حياتي است‌ و بنده به عنوان عضو كوچكي از اين خانواده به ايشان دست مريزاد مي‌گويم و مشخص است كه با اراده‌ي خوبي آغاز به كار در اين عرصه كرده است.

وي همچنين درباره‌ي نياز موسيقي نواحي براي به روز شدن گفت: اگر اين اتفاق نيفتد درست نيست، زيرا انسان امروزي با مشكلات خاص خود دنبال دغدغه‌هايش است و اگر اين دغدغه‌ها را در موسيقي نشنود به آن گوش نمي‌دهد، لذا در جريان احياي موسيقي نواحي بايد آن را به لحاظ تكنيك و محتوا نيز به دغدغه‌هاي انسان امروز نزديك كنيم و در غير اين صورت كاري براي دل خودمان انجام داده‌ايم.

 به شخصه اين اتفاق را با ادبيات پيگيري كرده‌ام به طوري كه امروز تبديل به يك جريان شده و مورد حمايت و علاقه مردم است. سعي كردم با شناخت ادبيات دنيا و همچنين ادبيات خودمان اين موسيقي را به لحاظ شعر و محتوا به دغدغه‌هاي امروزي نزديك كنم. به لحاظ تكنيكي هم ما ناگزير هستيم تا علوم و فنون جديد را به كارگيريم.

رحمان‌پور همچنين درباره‌ي استفاده از اسطوره ‌و افسانه‌هاي بومي در شعر معاصر و در حوزه‌ي موسيقي نواحي گفت: ادبيات نواحي از زندگي مردم گرفته شده است و از نزديكترين عواطف آنها بهره‌ مي‌گيرد. مثلا لالايي‌ها حاصل ارتباط عاطفي مادر و فرزند است و يا موسيقي كار يا حتي موسيقي آييني برگرفته از ادبيات و طبيعي‌ترين جزييات زندگي است كه با فرهنگ و احساسات مردم پيوند خورده و يكي شده است به همين دليل هم از زيبايي شناسي و قدرت بسياري برخوردار است و مي‌تواند دست‌مايه‌ي قويي براي هنرمند باشد.

 به شخصه سعي كردم با بهره از اين قدرت ملي گاه از اشعار فولك بهره بگيرم و در مواقعي با توجه به شرايط روز جامعه با سرودن اشعار خودم اين موسيقي را قوت بخشم. مثلا بحث خودسوزي در لرستان زياد است و يا جنگ خليج فارس، زلزله و مسائلي از اين دست شرايطي فراهم مي‌كند تا ما اشعار خود را به زندگي روزمره‌ي مردم نزديك كنيم و اين توقعي است كه آنها از ما دارند و خوشبختانه با توجه به استقبال و انعكاسي كه داشته فكر مي‌كنم موفق بوده و امروز به عنوان يك جريان مطرح است و خيلي از جوانان پايان‌نامه‌ها و تحقيقات خود را بر روي اين آوازها و نغمات بومي گذاشته‌اند.

ايرج رحمان‌پور در پايان درباره‌ي فعاليت‌هاي اخيرش در حوزه‌ي موسيقي نواحي گفت: چندي پيش با همراهي پيمان بزرگ‌نيا در جشنواره‌ي موسيقي نواحي كاري تلفيقي را از مرز قشقايي تا لرستان( ناحيه‌ي زاگرس) تنظيم كرديم كه با واكنش خوب مخاطبان روبرو شد. در حال حاضر نيز با همراهي حوزه هنري يك كار پژوهشي درباره‌ي روايت‌هاي مربوط به يك كوهستان در لرستان دارم كه بخشي از آن ضبط شده و مابقي آن نيازمند حمايت يك اسپانسر است تا به مرحله پخش برسد.در حوزه‌ي موسيقي سوگ نيز در حال نگارش مقالات و انجام پژوهش‌هايي هستم.
 
*برگرفته از:چراغ های رابطه
 

[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 4:37 قبل از ظهر ] [ ع . چکاد ]
دانلود كنيد 

استاد رحمانپور

 "آن چه ایرج را از سایر خوانندگان و شاعران لرستانی متمایز می کند،اندیشه، تعهد و تلاش او برای حفظ فرهنگ، تاریخ و هویت قوم لك و لر است."


[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 4:25 قبل از ظهر ] [ ع . چکاد ]
دانلود كاست آلبوم سفر امید استاد ایرج رحمانپور

                                  دانلود آهنگ (  دسمه بیر تا بکه گل  )

http://rapidshare.com/files/107407990/01._Track_1.mp3.html

                                                 01 - [سفر امید]

                                                 02 - [شاعر]
                                                 03 - [بی کلام آواز]
                                                 04 - [پرچین]
                                                 05 - [کوچ]
                                                 06 - [بازیگر]
                                                 07 - [یاد یار]
                                                 08 - [دل آرام]

دانلود آلبوم گل آتش استاد ایرج رحمانپور
      

۱ـ دانلود موزیک گل آتش

http://sharedzilla.com/en/get?id=141102 

۲ـ دانلود موزیک چی بلی

http://sharedzilla.com/en/get?id=141111 

۳ـ دانلود موزیک کل شادی

http://sharedzilla.com/en/get?id=141119 

 ۴ـ دانلود موزیک کل سپیدا

http://sharedzilla.com/en/get?id=141124 

۵ ـ دانلود موزیک زندگی

http://sharedzilla.com/en/get?id=141130

                   
دانلود "بهارباد"
آلبوم: بهار باد
خواننده : ایرج رحمانپور ، علی اکبر شکارچی
زمان : ٦٠ دقیقه
تاریخ نشر : ١٣٨٢
نوازندگان:
ویلن و ویلن آلتو و عود : ارسلان کامکار 
ویلن : رضا عالمی ، همایون رحیمیان
ویلنسل : کریم باقری 
تار و سه تار : شهریار فریوسفی 
سنتور : اردوان کامکار 
نی : شهاب فیاض 
تنبک و دهل : بیژن کامکار 
سرنا : سید جلال محمدی
کمانچه : علی اکبر شکارچی

ازمعدود آثار به يادماندني استاد رحمانپور به همراه استاد علي اكبر شكارچي:

BAHAR  BAD---RAHMANPOR--SHEKARHI BAHAR  BAD---RAHMANPOR--SHEKARHI (1)  

BAHAR  BAD---RAHMANPOR--SHEKARHI (2)


کلیپ ها و کنسرت های تصویری استاد رحمانپور را مشاهده کنید  *

 نمآهنگ  دسمه بیر رحمانپور
 
rating: 5.00 with 4 total votes.
-------
ایرج رحمانپور -مقام اوشاری - بی تابی - شوق وصل
rating: 5.00 with 6 total votes.
-------

سوارهی مقام بی تابی - ایرج رحمانپور 

 

Viewsrating: 3.75 with 4 total votes.

-------

بزران هی لو - ایرج رحمانپور
 

rating: 5.00 with 3 total votes.

-------
 نمآهنگ راز تو رحمانپور

rating: 5.00 with 5 total votes.
-------
ترانه های استاد رحمانپور

rating: 5.00 with 2 total votes.
-------
ایرج رحمانپور -چل سرو- توسل و نیایش

rating: 5.00 with 1 total votes.
-------

ترانه های استاد ایرج رحمانپور 

 
rating: 5.00 with 2 total votes.

-------
 نماهنگ  زخم سهراب

rating: 5.00 with 4 total votes.
-------
ایرج رحمانپور و گروه موسیقی زاگرس لرستان - قسمت اول

rating: 5.00 with 1 total votes.
-------
کنسرت ایرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس
rating: 5.00 with 1 total votes.
-------
ایرج رحمانپور - جشنواره تال

rating: 5.00 with 1 total votes.
-------
دومین نمآهنگ  سرزمینم رحمانپور
 
rating: 5.00 with 8 total votes.
-------
جهت مشاهده کلیپ ها اینجا کلیک کنید 
 


دانلود آلبوم کامل {ستین اشکسه} از استاد ایرج رحمانپور در یک فایل زیپ و آپلود شده در ۳ هاست برای راحتی دانلود شما دوستان عزیز...  

۱.راپیدشیر

http://rapidshare.com/files/111274123/02--SETEN_ESHKESEH---RHMANPOR--ASHTIYANI.zip.html 

۲.دپوسیت فایل

http://depositfiles.com/en/files/5035957 

۳.شایردزیلا




[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 4:7 قبل از ظهر ] [ ع . چکاد ]
 

- ولی یعقوبی

به نظر نگارنده ایرج رحمان‌پور را می‌توان ستاره‌ی آوازهای بومی در سالیان اخیر دانست. چه، هیچ هنرمند لرستانی در سه دهه‌ی گذشته تا کنون به اندازه‌ی ایرج زحمات و مشقات مربوطه را در جهت ارایه آثار هنری خصوصاً موسیقی مقامی و فولکلوریک لری متحمل نگردیده‌است. و نیز کم‌تر کسی با چنین استقبالی از طرف مخاطبین مواجهه گردیده‌است. تردیدی نیست هنرمندان زیادی در طول مدت مذکور آثار قابل توجهی ارایه نموده و به هر طریق ممکن، دین خود را به فرهنگ موسیقیایی استان ادا نموده‌اند. اما ایرج گوی سبقت را از همه‌ی این دوستان ربوده‌است. رحمان‌پور از اواخر دهه‌ی۵۰ کار حرفه‌ای خود را به‌صورت جدی و نفس‌گیر در زمینه‌ی سرودن شعر، ترانه‌سرایی، آهنگ‌سازی و تنظیم ملودی‌های محلی و مقامی شروع نموده‌است. لذا با جسارت می‌توان اظهار داشت که ایرج در این وادی خلاق و پویا ظاهر شده‌است. از مهم‌ترین امتیازات ویژه‌ی حنجره‌ی زخمی زاگرس استعداد ستودنی او در خلق ترانه‌های تر و تازه و افرینش ملودی‌های درخور این ادبیات است؛ همین امر توانسته موسیقی زاگرس را با همه‌ی گستره‌اش تحت تأثیر خود قرار دهد تا جایی‌ که سروده‌های او اتفاقی تازه در حوزه‌ی موسیقی بومی و تا حدودی ملی است. حرکتی بی‌بدیل که از نبوغ سرشار وی و تسلطش بر ادبیات روز و نیز تأثیر‌پذیری منطقی از وقایع ادبی ملی از نیما تا امروز سرچشمه می‌گیرد. اتفاقی که در گذشته و حال هنر لرستان کمتر نظیری برایش می‌توان پیدا کرد، ترانه‌هایی متأثر از ناکامی‌ها، شکست‌ها، مشکلات مستولی شده بر مردمان زاگرس زبانی خاص و ویژه که از این پس اگر “ایرج‌خوانی‌اش” بنامیم، گزافه نگفته‌ایم. جنس صدای ایرج رحمان‌پور قدرت انعطاف، حجم مناسب شور، وسعت و شفافیت زیاد، هم‌زمان قدرت و قابلیت در بداهه‌خوانی که او را صاحب صدایی ماندگار و همه‌پسند نموده‌است. از دیگر امتیازات صدای ایرج اجرای نواها و لهجه‌های مختلف به صورت بم، میانه و اوج است چه کنم چاره ندارم که گاه زبان به تمنجید تنه می‌زند و نگارنده هر بار به این صدا گوش می‌دهد گویی یک‌جا رضا سقایی، علی‌رضا حسن‌خانی، سالم‌ها و در نهایت همه‌ی دانش استاد علی‌اکبر شکارچی را در کنار خویش دارم. از دیگر زیرکی‌های ایرج پرداختن به آن بخش از موسیقی بومی زاگرس است که همواره بر زمین مانده‌بود و کسی را جسارت نزدیک شدن به آن نبود. هوره و مور، این آواهای اساطیری انسان به صورتی شگفت‌انگیز از پس هزاره‌ها در میان مردمان زاگرس باقیمانده مانده و هنوز هیچ عزیزی را بی‌مور به خاک نمی‌سپارند و هیچ گردشی در کوهساران و چشمه‌ساران بی‌هوره به دل نمی‌چسبد. همین آوازها و تحریرهای تکان دهنده را ایرج همراه با موسیقی دستگاهی ایران به کار گرفت و مُهر خود را بر آن کوبید تا آن‌جا که آن را به فن و سبک شاه کارگونه‌ی خود تبدیل نمود. و آخر سر استفاده‌ی او از همه‌ی توان ارکستراسیون این آموزه‌ی عملی موسیقی باعث گردید که بی‌هیچ اغراق امروز موسیقی لری در سطحی ارتقا یافته که قدرت رقابت با سایر تولیدات موسیقی بر‌آمده از سایر فرهنگ‌های ایرانی را داشته‌باشد. شاهد مدعا، آثار ارجمندی چون: ” بهار باد” که به دنبال انتخاب و طراحی او و دانش استاد شکارچی فراهم آمد. ” داغ شقایق” که متأثر از شعر و ملودی او توسط آقای علی‌پور و استاد شهبازیان روانه‌ی بازار شد. و یا آثاری چون: ” آینه‌ی اشک”، ” گل آتش”، ” سفر امید” و . . . هرچه اثر شنیدنی و دیدنی در موسیقی زاگرس است ردپا و نشان دست وی را بر خود دارد. دریغا مدتی است به جای جان سپردن به آوای موسقی دل‌نشین موسیقی، ملودی زمخت چکاچاک بیل و کلنگ مهمان اجباری اوست تا عملاً بشنویم: انارسون بی‌چشمه، بهار بی‌رنگ و رشمه کیچه‌یا سرد و بن‌بس، هنایا بی هنارس، سنگینی کز شونیا، و سلام سرد هومسا را بی‌مورد نسروده است. دریغا حنجره زخمی زاگرس، هرگز نتوانستم هواریاکی غمگنانه‌ات را واکاو باشم. چه خوش سروده ای: غم ئیواره وُنیا دل تنگی جوونا، پا شوم سرد حونیا کز سنگین شونیا می‌کشم آخرش یار، دِجو کردمه بیزار، بیداد از دست نساریاکه بی افتاو …بیداد!

 

[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 11:14 قبل از ظهر ] [ ع . چکاد ]
شهناز خسروی:  



آن‌چه از حنجره‌ی دردمند و توانای استاد ایرج رحمان‌پور، نغمه‌سرای بی‌بدیل دیارمان بیرون می‌آید، درد و اندوه، غم و شادی،گفته‌ها و ناگفته‌های قومی است بلا کشیده و مهجور. صدای او که گاه رقص گندمزاران انبوه زادگاهش را می‌ماند در سرپنجه‌ی نسیم و گاه غرش رعد در کوهساران، دل‌نشین است و آسمانی.

 

از حنجره‌ی زخمی زاگرس سخن زیاد رفته است.بیش از سه دهه است که زاگرس‌نشینان دل به مخمل صدایش سپرده‌اند، با مویه‌هایش گریسته‌اند و با «سیت بیارم»ش ، اندوه از دل تنگ زدوده‌اند.لب‌هایش نوشدارویی بر زخم‌های بی ‌شمارشان بوده ،چون«پر سیمرغ بر خون سیاوش» و گرمای دستانش یادگاری «تژگاه‌های قدیم»،گرما‌بخش زمهریر زندگی‌شان. شناخت عمیق رحمان‌پور از موسیقی، شعر، ادبیات، زبان و فرهنگ بومی، دست‌یابی بی‌مانندش به چکامه‌ها و نغمه‌های فراموش شده که حاصل ذوق سرشار و سال‌ها مطالعه و هم‌نشینی فروتنانه با طبقات مختلف اجتماع شهری و روستایی است، از او هنرمندی صاحب سبک و بی‌بدیل ساخته است.

سخن کوتاه، می‌خواهم از سروده‌های رحمان‌پور بگویم این‌بار، نه از صدای جادوی‌اش و نه از بدعت‌هایش که روحی تازه در کالبد کم‌فروغ موسیقی لرستان دمیده است.

می‌خواهم از واژه‌هایی بگویم که حنجره‌ی او را به گل می‌نشاند و حاصلش بر دل. واژه و آوا، چونان دو بال یک پرنده به رحمان‌پور توان پرواز در بیکرانه‌ای می‌دهد به گستردگی دل هامان.

در ترانه‌سرایی او همان‌قدر «فردیت» به چشم می‌خورد که در ترانه‌خوانی‌اش. ترانه، کلامی است موزون که به قصد هم‌نشینی با موسیقی سروده می‌شود. وزن و اعتبار آثار این هنرمند برجسته‌ی لر، دقیقاً از همین‌جا یعنی تسلط او بر هر دو عرصه، ترانه و موسیقی، نشئت می‌گیرد.. او می‌داند از دایره‌ی گسترده واژگانش، چه واژه‌هایی را برگزیند و چگونه در آغوش نت‌ها و سرانجام بر حنجره‌ی توانمندش بنشاند تا وحدت و نظم موسیقایی اثر از بین نرود. او به همین میزان در بازنویسی و نه بازخوانی مو یه‌ها و نغمه‌های کهن موفق است.

بدون اغراق می‌توان از رحمان‌پور به عنوان یکی از اجتماعی‌ترین ترانه‌سرایان معاصر نام برد. کمتر رویداد یا پدیده‌ی اجتماعی را می‌توان به خاطر آورد که در ترانه‌های او رد پایی بر جای نگذاشته باشد. از این منظر ترانه‌های او را می‌توان با ترانه‌های دوره‌ی مشروطه‌خواهی که بیش از هر زمان دیگر انعکاس دهنده‌ی مسائل سیاسی و اجتماعی است، مقایسه کرد.

مسائل عاطفی، اجتماعی و یا آمیزش این دو، موضوع اصلی ترانه‌هاست با پرداختی عامیانه. و موضوع در ترانه‌های رحمان‌پور از نوع سوم است با حضور پررنگ‌ترمسائل اجتماعی، به طوری که حتا عاشقانه‌های او نیز رنگ و بوی اجتماعی دارد. او به«عامیانه بودن» به عنوان ویژگی عام در ساختار زبانی ترانه‌ها وفادار می‌ماند ولی زیرکانه از ابتذال و درغلتیدن در وادی تکرار پرهیز می‌کند و واژه‌ها و ترکیب‌هایی را به ساحت ترانه وارد می‌کند که پیش از او نه کسی شهامت این کار را داشته و نه توانش را: کشمات،کاسه هُمسا، چمت ره ون، چقه یاته، پوقه یاته، تیچه سه مه د هیچه سو و … رحمان‌پور از به کار بردن واژه‌های نه چندان آشنا در ترانه، به خود تردید راه نمی‌دهد.

شاید از نخستین سروده‌های او بتوان «توبه» (توئه) را نام برد. شعری که حال و هوای انقلابی دارد و در بحبوحه‌ی انقلاب سروده شده است. ایرج جوان و انقلابی در این ترانه، به نمایندگی از نسل خود، نقطه‌ی پایانی بر عصر تن سپردن به«ظلم حاکمان و جور ستم‌کاران» می‌گذارد و می‌گوید:

کی مِ دی بیلکو چوئارده ریوانم

کی زنجیر و مل پای دیوارانم

(دیگر خاکستری برجای مانده/در گذرگاه‌ها نخواهم بود/یا اسیری زنجیر بر گردن/کنار دیوارها)

و در پایان همه‌ی «داغداران ظلم و ستم» را فرا می‌خواند:

بورن چی آگر گر بکیشی من

تا مرگ ستم ئور نه نیشی من

(بیایید به‌سان شعله‌های آتش زبانه بکشیم /و تا مرگ و نابودی ستم از پای ننشینیم)

و فراخوانی دیگر، آن‌گاه که خاک میهن مورد هجوم بیگانگان قرار می‌گیرد:

وری سیت مردم د پیرو جه وو

ایرونن سی شو به کیم قوره سو

(برخیزید مردم، پیر و جوان / گورستان کنیم ایران را بهر دشمنان)

چه خوش سروده است مارگوت بیکل:

موطن آدمی را بر هیچ نقشه‌ای نشانی نیست/موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست/ که دوستش می‌دارند.

شعر رحمان‌پور جغرافیا نمی‌شناسد. لرستان، ایلام، گیلان، بم، حلبچه …هر‌جا که قلبی می‌تپد به عشق، موطن اوست:

هی رو پی تئنگی طارم ئو گیلان

فلک نازاری نازاران شی وان

(داد از اندوه طارم و گیلان/ فلک به تاراج برد/شادکامی نازنینانشان ).

او می‌خواهد ازغم سروده‌ها، ترانه‌هایی بسازد که جوانان به گاه شادی سر دهند:

مِ او غم سرونه که مردم میحنن سر قورسونیا

کردمش و بیتی که د روز شادی بحونن جوونیا

ولی چه کند که پیاپی از ویرانی‌ها خبر می‌رسد… و در غم بم می‌سراید:

کی میحام غم د سروم با،کی میحام غصه بحونم

غمینه دالکه میهن وارد ناله ش می‌لاوئونم

د غم ئو د مرده بیزار، پر سینه‌م ،بیت افتئو

چی بکه دل وختی پی پی د ویرونی یا میا چئو

(هرگز نمی‌خواهم سرودم قرین غم باشد/یا که آوازم آلوده‌ی اندوه/مام وطن غمگین است/با ناله‌اش مویه ساز می‌کنم /بیزار از غم، از مرگ/سینه لبریز از ترانه‌های آفتاب/چه کند دل/که مدام از ویرانی‌ها خبر می‌رسد)

وضعیت تراژیک یک زن کرد عراقی در مواجهه با ترک جنازه‌ی کودک خردسالش و فرار از مهلکه‌ای که در نتیجه‌ی بمباران شهر حلبچه در آن گرفتار شده است، درون مایه‌ی ترانه‌ای است به نام «لالایی مرگ».

رحمان‌پور در این ترانه عنصر عاطفه را در به تصویرکشیدن اندوه و درماندگی این زن آواره به گونه‌ای به خدمت می گیرد که بی نیازاز کاربرد ردیف و تکنیک‌های بدیعی‌، شنونده را به شکل غریبی به هم‌ذات‌پنداری با او وا می‌دارد. آن‌چه در مخاطب چنین حس عمیقی بر‌می‌انگیزد، احساس قوی و شاعرانگی جوششی نهفته در ترانه است و نه تکنیک و فرم.

ای خاکی نه منه تئاو نه منه طاقت

لش کورپه کم به سو تو و امانت

ای برف ی دخیله تم زیتر به تئویا

لش کورپکم سردش موئه و تک و تنیا

(ای خاک/ مرا دیگر توانی نیست/ نعش کودکم را بپذیربه امانت/ای برف‌ها/دخیلتان/زودتر آب شوید/

کودک تنهایم/سردش است)

و گاه از هم‌نشینی دو عنصر عاطفه و ایماژ تصاویری چنین لطیف و دلنشین خلق می‌کند:

تو گونات خیسه دل‌گیری یا مهمو کرده گل شونم

د کمی گل تر دامو درد تونه بپرسم

(گونه‌های تو خیس اشک است/ یا چو گل/میزبان شبنم/ درد تورا/از کدامین گل تر دامن بپرسم؟)

و در تصویری دیگردر ترانه‌ی معروف« دسه مه بیر» که زمزمه‌ی مشترک زاگرس نشینان است:

دسه مه بیر تا بکه گل دوتئل حشگ دار درد

تو چی می له زنه مئنه چی خی در رگیام بگرد

(دست‌هایم رابگیر/ دو شاخه‌ی خشکیده‌ی درخت درد/تا به گل بنشینند/ و شوق زیستن را چون خون /در رگ‌هایم جاری کن)

دغدغه‌ی رحمان‌پور انسان است و هر آن‌چه به او مربوط می‌شود و فریاد کردن درد، ویژگی مشترک اغلب ترانه‌هایش:

دی یم که شقایق داغ‌ها و سخونش

وا برژنگ تکنم میل د زمسونش

(با مژگان ستردم بلورهای یخ را/از زمستان شقایق/آن گاه که او را/ تا استخوان سوخته دیدم)

و هوارش چه رساست،چه رعب انگیز و چه تکان دهنده آن دم که دلتنگ در شهر «دلالان وسنگ» باد پریشان خاطر را می‌خواند تا از دلتنگی‌هایشان بگویند. باد دلتنگ است. شاعر نیز هم.

باد از زادگاه شاعر می‌آید، شهری که فقر در آن سمفونی مرگ می‌نوازد و شاعر دلتنگ غروب‌های دلتنگ در شهر سنگ. و شاعر هوار می‌کشد آن‌گاه که باد سوگوار، شامه‌ی او را پر می‌کند از بوی زلف سوخته‌ی عروسان آتش، « در لرستان دلتنگ»، در «دهلران غم بار»:

هوار، هه داد، هه بیداد، هنی بو زلف سوخته دت میایه باد

(هوار، ای داد، ای بیداد، باز بوی زلف سوخته می‌دهی باد)

و گاه گره‌ی دل را با ابرسترون وسرگردان می‌گشاید. این بارشاعر نمی‌داند از کدام سرزمین می‌آید ابر و آه سرد کدام قوم را در سینه دارد؟ برای شاعری که رحمان‌پوراست، بی‌گمان فرقی نمی‌کند.

نه می‌تیچای نه می‌واری

خه‌ور د ماریا شون ضحاک کم زمی داری؟

(نه پراکنده می‌شوی، نه می‌باری /خبراز ضحاک مار دوش کدام سرزمین داری؟)

استاد رحمان‌پور لرزبانی که لکی را از بسیاری لک زبانان بهتر می‌شناسد و پاس می‌دارد، نگران نغمه‌هایی است که در جدا سازی این دو فرهنگ بومی ساز می‌شود. چرا که او نیک می‌داند گویشوران لر و لک هزاره‌هاست در کنارهم، زیستی مسالمت آمیز دارند. مرده‌های لر با مویه‌های لکی و نوای سوخته‌ی چمری، به خاک سپرده می‌شوند و نوعروسان لک با نغمه‌های «سیت بیارم» به خانه‌ی بخت روانه می‌شوند. و بی جهت نیست مرثیه‌ای که در سوگ دوستش، علی‌رضا، می‌سراید، تلفیقی از دو گویش لکی و لری است. رحمان‌پور با اجرای زیبا، پراحساس و هنر مندانه‌ی این مرثیه، به اعتقاد من شانه به شانه‌ی لورکا ، و سروده‌ی او در سوگ «ایگناسیو» می‌زند.

رحمان‌پور نه بدل است و نه دارای بدیل. بدل‌ها ممکن است چند صباحی چهره بنمایانند ولی پیش از این که «چهره» شوند، چهره فرو می پوشانند. رحمان‌پور چهره است و بی‌بدیل.

 

منبع: سیمره


[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 ] [ 1:44 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
عکس:محمدرضا عباسیان

ندای زاگرسی:دومین روز جشنواره ی موسیقی نواحی ایران

دومین روز جشنواره ی موسیقی نواحی ایران با اجرای زیبا و خیره کننده ی استاد ایرج رحمانپور(با اسقبال پرشور میهمانان ،به ویژه لرستانی های حاضر در سالن ) به کارخود ادامه داد.

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 ] [ 5:12 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
داستان هاي حماسي مناطق لرستان(با استادرحمانپور) و فارس های ساکن تهران جان تازه اي گرفت

در دومين روز از هفتمين جشنواره موسيقي نواحي لرستاني ها و فارس هاي ساكن در تهران با حضور خود در سالن شور و هيجاني خاص را به اجراي گروه بخشيدند.

ندای زاگرسی:به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران از دومين روز هفتمين جشنواره ی موسيقي نواحي 25 ارديبهشت ساعت 16 خنياگران منطقه ی لرستان اولين گروهي بودند كه بر صحنه ی سالن رودكي حاضر شدند. بنابراين گزارش، در ابتداي اجراي اين گروه "ايرج رحمانپور" قديمي ترين و تنها بازمانده خنياگر منطقه ی لرستان دسته بندي منظومه هاي اين منطقه را شامل منظومه هاي انساني، طبيعي، مذهبي دانست. 

647812_origدر ادامه ی اين مراسم، پس از ارائه ی توضيحاتي از سوي استاد رحمانپور گروه لرستان محمديار احمدي داستان سوگ سياوش از شاهنامه فردوسي را در روز بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي اجرا كرد. بعد از اجراي يار احمدي نوبت به غلام سبز علي رسيد تا او اين باز تصنيفي حماسي از زندگي مردم مناطق لرستان با عنوان خدابس را در مايه ی شور اجرا كند. 

اين گزارش حاكي ست، فضاي تكليف شده ی سالن به ايرج رحمانپور رخصت داد تا گوشه اي از موسيقي و فرهنگ شفاهي 8 هزار ساله ی منطقه ی لرستان را به شيوه خنياگري روايت كند. شايان ذكر است، در فاصله ی ما بين اجراي گروه، فرصت به بهزاد پاكدل رسيد تا او اين بار از تاريخچه اي در رابطه با شاهنامه خواني و اينكه منطقه ی لرستان مهد تربيت شاهنامه بوده و هم چنين تاريخچه ی داستان هاي خنيايي در فرهنگ و آداب و رسم منطقه توضيحاتي را براي حاضران ارائه كند.

 از نكات قابل توجه اين مراسم استقبال لرستاني هاي حاضر در تهران از اجراي گروه منطقه شان بود كه با حضور خود در سالن شور و هيجان خاصي به برنامه بخشيدند كه در نوع خود قابل تقدير و ارزنده بود.

براساس اين گزارش در بخش دوم روايت هاي خنياگري اين بار نوبت منطقه ی فارس و فارسي زبان هاي زاگرس جنوبي و مياني بود كه موسيقي بومي منطقه ی خود را ارائه دهند.

 اين گزارش مي افزايد، پيمان بزرگ نيا پژوهشگر، ضمن توضيحاتي در رابطه با پيشينه داستان هاي خنيايي در منطقه ی فارس به معرفي گروه شركت كننده پرداخت.

 پس از توضيحات بزرگ نيا داستان مهدي خان شمسي كه از كهن ترين منظومه ها و تراژدي هاي  منطقه ی فارس محسوب مي شود، را ميزرا علي چهره رازي روايت كرد.

در ادامه لطيف نجفي راوي داستان خنيايي حيدر آقا جان به همراه تنها بازمانده ی كمانچه كرد عزت الله موسويان و تمبك شهباز دالمند به اجراي برنامه پرداختند.

 پايان بخش اجراي گروه فارس داستان عاشقانه ی "گل گيس" بود كه توسط محمدرضا طاهر پور به همراه ساز تمبك و كمانچه روايت شد.

[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 ] [ 2:10 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
لرستان با ‘سماع مرگ’ در هفتمین جشنواره ی موسیقی نواحی شرکت می کند
‘ایرج رحمانپور’ با موسیقی روایی منطقه ی لرستان که ‘سماع مرگ’ بخش مهمی از آن محسوب می‌شود در هفتمین جشنواره ی موسیقی نواحی شرکت می‌کند.

ندای زاگرسی: به نقل از روابط عمومی ستاد برگزاری هفتمین جشنواره ی موسیقی نواحی ، رحمانپور روز دوشنبه گفت: در هفتمین جشنواره ی موسیقی نواحی بخشی از موسیقی فراموش‌ شده ی منطقه ی زاگرس را اجرا خواهیم کرد که البته با موضوع محوری جشنواره نیز هماهنگی دارد. 
 رحمانپور ادامه داد: کاری که برای اجرا درنظر گرفته‌ایم بخش آوازی موسیقی لرستان است که هزاران سال پیش ساخته شده و سینه به سینه به ما منتقل شده است. مولفین و مصنفین این آثار خود مردم بوده‌اند که نسل به نسل به یکدیگر منتقل کرده‌اند.
رحمانپور با اشاره به این که متاسفانه ارتباط نسل‌ها با یکدیگر منسجم نیست و این ارتباط‌ها گاهی دچار نوسان شده، افزود: با وجود این که موسیقی و فرهنگ این منطقه غنای بسیار زیادی دارد اما برای بازیابی و پیداکردن برخی نغمات دچار مشکل شدیم. به همین دلیل اگر بتوانیم هرگوشه از آن را بازیابیم و به دست آوریم می‌توان زمینه‌ساز کارهای بزرگ موسیقی شد.
روایت‌گر موسیقی لرستان اظهار داشت: اگر چه در سی سال گذشته کوشیده‌ایم گوشه‌هایی از نغمات را بازیابی و ثبت کنیم تا منبع الهام‌بخش کارهای موسیقایی بزرگ‌تر باشد، اما هنوز در ابتدای راه هستیم. بنابراین باید تلاش‌هایمان را بیشتر کنیم و با همت و جدیت و دلسوزی بیشتری این کار را پیگیری کنیم.
رحمان‌پور درباره اجرای خود در جشنواره نیز توضیح داد: ما در سه نوع موسیقی استان لرستان رااجرا خواهیم کرد. البته می‌دانیم که قوم لُر گستره ی فرهنگی بزرگی است که لرستان به مرکزیت خرم‌آباد بخش بسیار کوچکی از آن است.
وی ادامه داد: نخست بخشی از موسیقی سوگِ لرستان (خرم‌آباد) با عنوان ‘هی‌را’ را اجرا می‌کنیم که نوعی سماع منسوخ ‌شده ی مرگ است. در بخش دوم ‘مویه ‘ را اجرا می‌کنیم که آواز با متر آزاد است. این بخش را به همراه گروه کر اجرا خواهیم کرد تا بخشی از موسیقی فراموش‌شده ی منطقه ی زاگرس را که ظرفیت جهانی‌شدن هم دارد به مخاطبان جشنواره ارائه دهیم.
رحمان‌پور در بخش سوم نیز ‘هوره ‘ اجرا خواهد شد که آوازی ضربی با تحریرهای خاص منطقه است. در پایان نیز تصنیف ‘دستم را بگیر’ با همراهی ارکستر اجرا خواهد شد. هم چنین در این اجرا سازهای سرنا، دهل، کمانچه، سه ‌تار قشقایی، نقاره، نی‌لبی، دایره، کرنا، تنبک لری و غیره نواخته خواهند شد  

هفتمین جشنواره ی موسیقی نواحی از ۲۴ تا ۲۸ اردیبهشت ماه سال جاری در تهران و کرمان برگزار می شود

[ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 6:26 بعد از ظهر ] [ ع . چکاد ]
چند بيتي به استاد عزيز ايرج رحمانپور

 

شکسته درهجوم میله های شب برای مان بخوان

غریب - زخم دار - مبـــتلای شب  برای مان  بخوان

بیا دوباره از "کَلیمِه"های  زخمی  "ســـیاه مال"  نو

وَ "سِيت بِيارمي" در انحــناي شب براي مان بخوان

بيا كه  ايل روي دست اين شب بلــــند مانده است

بيا و تا سپـــيده   پا به پـاي شب  براي مان بــخوان

"وِرِه بِيا" و بشكن اين  سكـــوت تلــخ  مرگــبار  را

"بِيا" و  محض خاطر خداي شــب  براي مان بخوان

ع.چکاد

                           *****

 

هفت چین نه هفت سین!…

استاد رحمان‌پور:

هر سال که در اواخر اسفندماه “کله‌باد” بر در و دیوار می‌کوبد و آرام آرام بوی بهار می‌رسد برپا دارندگان آیین شکوهمند نوروزی به فکر مهیا کردن سفره‌ی «عید» خود می‌افتند. از معروف‌ترین و فراگیرترین آیین‌ها در ارتباط یا چیدن سفره تهیه‌ی هفت‌سین است. این روش آن‌چنان جا افتاده که هفت‌سین نام سفره‌ی عید هم شده‌است. این رسم به این شکل به اجرا درمی‌آید که هفت واژه‌ که ابتدای آن‌ها با حرف سین شروع می‌شود در سفره می‌چینند به پاس‌داشت بهاران در کنار سبزی‌های از قبل آماده شده قرار می‌دهند. هرچند سال‌ها از همه‌گیر شدن این رسم می‌گذرد و حداقل تا عمر نگارنده قد می‌دهد در بر همین پاشنه می‌چرخد و سال‌هاست به شوق پیدا کردن هفت‌سین، هر کس دست به ابتکاری تازه می‌زند و به سلیقه‌ی خود، سلامتی و سعادت و سربلندی و… را هم‌ در ردیف سین‌ها می‌آورد و تقریباً امری جاافتاده و پذیرفته شده‌است. اما در جواب سؤالی که سال‌ها نگارنده را به خود مشغول داشته و هم‌چنان به قوت خود باقی است با نوشتن این مطلب با همه‌ی احترام و اعتباری که برای امور پذیرفته شده نزد همگان قایل هستم، بی‌فایده ندیدم آن‌چه به نظرم می‌رسد با شما خوانندگان سیمره هم در میان بگذارم. خلاصه‌نویسی کلمات، اختصارنویسی، تلخیص‌ همه و همه امری جدید و مربوط به قرن‌های اخیر زندگی بشری است، یعنی آن‌چه امروز به عنوان «سرواژه» مطرح است، حاصل فراگیر شدن سطح سواد و آگاهی ابتدا در جوامع غربی و آهسته آهسته در سایر حوزه‌های فرهنگی است، سوءتفاهم پیش نیاید که گویا معتقدم منشأ و کانون آگاهی غرب بوده بلکه به دنبال افول برخی فرهنگ‌های برتر، رشد شتابنده‌ علوم و فنون به صورت امروزی در غرب اتفاق افتاد. خلاصه‌نویسی واژه‌ها در گذشته‌های بسیار دور که صحبت از هزاران سال در بین است نه ممکن بوده‌است و نه معمول. چرا که در گذشته‌های دیر و دور سواد امری قدسی و در اختیار عده‌ای محدود بوده و کاربردی بسیار محدودتر از آن‌چه امروز دارد، داشته‌است. هرگز ممکن نبود بدون داشتن ارتباط گسترده که امروز به مدد رسانه‌ها به دست آمده و عمومی نبودن سطح سواد و آگاهی به توسط کاربرد «سرواژه» مفهومی بزرگ‌تر را القا کرد این امور کاملاً آکادمیک، امروزی و محصول سطح گسترده‌ی آگاهی و وقوف و اشراف عمومی بر رموز و نشانه‌هاست. راستش را بخواهید به قول دوستی، این امور ابتدا به صورت رموز نظامی در ارتش آمریکا باب شده‌بود و بعداً به سایر حوزه‌ها تسری پیدا کرد. بسیار بعید به نظر می رسد که در هزاران سال پیش برداشتن حرف اول واژه‌ها مرسوم بوده‌باشد و اساساً همه می‌دانند الفبا از اختراعات اخیر بشر و تکامل یافته اشکال ابتدایی خطوط نشانه‌محور گذشتگان است. خلاصه‌ی مطلب این‌که، خلاصه‌شده‌هایی مثل یونسکو، سیا، یوانun و خلاصه‌ی حساب‌های بانکی ایرانی مثل سیبا، همه امروزی و در شرایطی باب شده‌اند که بشر آگاه امروزی به یک اشاره درمی‌یابد که جریان از چه قرار است. از طرفی حرف «سین» یکی از حروف الفبای عربی است که داستان ورود آن به زبان فارسی را همه بهتر از من می‌دانند و نیز می‌دانند که درایران مبتکر نوروز بسیار پیش‌تر این آیین برپا داشته می‌شد و بی‌شک رسوماتی که داشته عمری دیرسال‌تر از ورود حرف «سین» به حوزه‌ی زبان فارسی داشته‌است. پس حکایت هفت‌سین چه می‌تواند باشد؟ به نظر نگارنده و به شهادت نمونه‌های بسیار موجود «سین» عربی شده‌ی «چین» فارسی است، یعنی آن‌چه معمول بوده باید هفت‌چین بوده‌باشد که احتمال ایرانی بودن و دیرین بودن آن منطقی‌تر به نظر می‌رسد. اگر بپذیریم که به جای هفت سین- هفت چین معمول بوده‌است دو احتمال بسیار قوی وجود دارد. -۱اگر چین را به معنای چیدن و چیدمان یا چینش بگیریم، ایرانیان سفره‌ی نوروزی خود را با هفت نماد می‌آراستند بودن این‌که حروف به کار رفته در آن‌ نمادها نقشی در انتخاب آن‌ها داشته‌باشد، تنها به دلیل مقدس بدون عدد هفت نزد ایرانیان به تعداد هفت امشاسپند، هفت نمونه و نشانه که شاید هر یک خود جنبه‌ای آیینی و قدسی داشته‌اند بر سفره‌ چیده می‌شد یعنی به دلیل وجود هفت عنصر به سفره آن ‌را هفت‌چین یا هفتگانه چیده شده می‌خواندند. احتمال دوم که به نظر نگارنده باید به روحیات ایرانی نزدیک‌تر باشد، باید به قرار زیر بوده‌باشد. در گویش ایرانی پهلوی و گویش فعلی مردم زاگرس «چین» با یای مجهول به معنای تخمه، نژاد و برداشت محصول به کار می‌رود، که البته برداشت محصول نیز یعنی برداشت یک تخمه و نژاد. به طور کلی معنای تخمه و نژاد فراگیرترین معنای «چین» است. البته معنای دیگر «چین»cin- ciyen، مایه و یا مقدار ماستی بود که به شیر زده می‌شد تا تبدیل به ماست شود که مقداری در تلفظ متفاوت است. به هر حال اگر «چین» را به مفهوم تخمه، نژاده به کار بریم مثل زمانی که مردم می‌گویند این چین یعنی این نسل خوب بود یا بد. ایرانیان از هفت تخمه گیاهی مخصوصاً نوع خوراکی آن را در اواخر اسفند کشت می‌کردند و سبزینگی آنان را آذین سفره‌ی نوروز خود می‌کردند. زمانی این فکر خود را با یکی از اساتید دانشگاه تهران در میان گذاشتم ضمن تأیید آن به یاد می‌آوردند که در تخت جمشید هفت حوضچه بوده‌است که کسی پی به علت وجود آن‌ها نبرده است و احتمال می‌دادند همین امر اگر کشت هفت تخمه در مقیاس بزرگ‌تر د ردربارها مرسوم بوده و درواقع نوعی آزمایشگاه کشاورزی بوده که بعد از رشد حوض‌چه‌ها و خوب یا بد شدن محصول سعی می‌کردند نوعی کشت را در آن سال گسترش دهند یا برعکس کمتر کشت کنند. مقدس بودن کشت و کار در ایران و پیوند ناگسستنی کار و آیین در هزاره‌های دور نگارنده را بر این گمان بیش‌تر راه می‌نماید و فکر می‌کنم سبزه‌ی باقیمانده بر سفره‌های نوروز «سین» اول و آخر سفره‌ی ایرانی بوده ولی در هفت ظرف از هفت تخمه، از هفت «چین». بی‌آن‌که ادعای نوشته شده را بی‌هیچ کم و کاستی بدانم و از حدس و گمانه پا فراتر گذارم کمترین اثر این گونه نوشتار، دقت بیش‌تر و بازگذاردن در پژوهش برای علاقه‌مندان خواهد بود. به امید پیروزی نوروزتان هر روزتان نوروز.

منبع:هفته نامه ی سیمره 

[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:25 قبل از ظهر ] [ ع . چکاد ]

 

                  

                   استاد ایرج رحمانپورِ:

 

            موسيقي لرستان

 

            از نبود رسانه اي براي

 

            معرفي خود

 

            وَ از نبود نقد خلاقانه

 

            هنوز رنج مي برد ...

 

 
 
 
 
                           
[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:5 قبل از ظهر ] [ ع . چکاد ]
استاد رحمان پور برای همه می خواند

موسیقی لری از غنای زیادی برخوردار بوده و نسبت به دیگر جنبه های فرهنگی قوم لر، کمتر دچار دگرگونی شده است. به طوری که هنوز ساز های الکترونیکی(اُرگ و..) و غربی نتوانسته اند به موسیقی لری راه پیدا کرده و اصالتش را  بگیرند و هنوز کمانچه، سرنا و دهل، نی، تنبور و...حرف اول را در موسیقی لری می زند. از جهتی دیگر این موسیقی فاخرُ نباید قدیمی شود و نسل های کنونی و آینده نیز به راحتی بتوانند با آن انس بگیرند و دور از ذهن و دسترسی نیست  اگرموسیقی لری بتواند به این امر مهم  دست یازد. اساتید فراوانی برای موسیقی لری تلاش کرده اند و هم اکنون نیز  بزرگان زیادی در تعالی موسیقی لری می کوشند .

استاد ایرج رحمانپور یکی از معدود خواننده ها و شاعران لر است که در بطن آهنگ ها و اشعارش  به مسائل اجتماعی و قومی قوم لر اشاره می کند و جدا از صدای سوزناک و موسیقی اصیلی که به کار می گیرد اشعاری که می سراید و می خواند بسیار زیبا ست و عمیق.

به طور کلی می توان گفت تنها هنر مند و خواننده ای که برای کل قوم لر(جدا از مرزبندی استانی) می خواند استاد ایرج رحمانپور است.

                                                                                                                                                                   "تش بریق"

    

   

                                                 عکس:گهر - کسرائیان

[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:4 قبل از ظهر ] [ ع . چکاد ]
راده‌ی حماسه (تقدیم به استاد ایرج رحمان‌پور)
 نوای رحمان‌پور متعلق به همه‌ی نسل‌های لر است


شهرام شرفی: نوای استاد رحمان‌پور مختص به یک نسل خاص نیست. نسل حال و نسل ماقبل حال، ندای استاد را با خود زمزمه می‌کنند. او مقبولیتی فرانسلی داراست. نوا و ندای استاد، وصل کننده‌ی دیروز به امروز و فرداست. آهنگ رحمان‌پور بین نسلی است و بازتولید و بازپالایش و «بازاندیشی هویتی» را برای نسل‌ها به ارمغان آورده‌است.

آوای استاد

استاد رحمان‌پور آوایی شورانگیز دارد. او در صدایش، فرهنگ و انسان‌شناسی فرهنگی را فریاد می‌زند. موسیقی استاد، فرهنگ‌گرایانه خلق شده‌است. همه‌چیز در این حوزه‌ی فرهنگی وجود دارد و همه‌ی رفتارها جزیی از فرهنگ قلمداد می‌شوند. او در صدایش ما را به ساختارگرایی فرهنگی مردم‌منشانه راهنمایی می‌کند.او دغدغه‌های پدران و مادران سرزمین تاریخی ما را هوشمندانه و لطیف‌مآبانه بیان می‌نماید. رحمان‌پور، سوز فراتاریخی رنج‌ها و انسانیت‌ها و شادی‌ها را برای ما شرحی تأثیرگذار و دلربا می‌دهد.

او موسیقی خود را ابزاری هویت‌بخش برای نوع‌دوستی و نوع‌گرایی فراسرزمینی قرار داده‌است.در آوای رحمان‌پور، تفکرفلسفی در باب چیستی« ما»، خود را با قدری دقت نشان می‌دهد. ندای استاد، انسان را به سؤالی اساسی می‌کشاند:« آیا نهادهای ساخته‌ی دست بشر می‌توانند بر هویت او مسلط شوند؟» آیا انسان‌ها می‌توانند فارغ از شی گشتگی و نهادشدگی، با رویکردی فرهنگی، «نوع خواهی» را دوباره تجربه نمایند؟

او با ندایش به مبارزه با فردگرایی منفی برخاسته است. او ما را دوباره گرد هم می‌آورد و حماسی بودن و تمدن‌سازی فراسرزمینی سرزمین لرستان را برای همگان، «هوره‌وار» یاد آوری می‌کند.

متفاوت بودن

استاد رحمان‌پور می‌تواند روزمره بخواند. او می‌تواند جهت آب را بشناسد و با آن حرکت نماید. اما او دغدغه‌ی آگاهی دارد. او با نگرشی کلان و ساختاری، موسیقی را می‌شناسد.

او خود را فرزند میرملاس (تمدن ایلام باستان) می‌داند. فرزندان میرملاس باید پیش‌گام در تولید معرفت و اندیشه باشند. تولید موسیقی، خود معرفتی بزرگ و فرامکانی در آثاراستاد محسوب می‌شود.

او دلسوزانه از ما می‌خواهد تولید کننده باشیم. ندای رحمان‌پور دعوت به شور و حماسه برای برساختن و خلق کردن فرهنگ و اندیشه است. استاد، انسان‌شناسی فرهنگی را به‌صورت کلاسیک و ماندگار می‌شناسد. او موسیقی را از اجزا زیربنا می‌داند. زیربنا برای شعر رحمان‌پور، آگاهی و فرهنگ است. بخشی از آگاهی در اراده نهفته است.

استاد از معیشت نمی‌ترسد و با اراده و با صوت و ندا، تنهایی می‌خواند و «حماسه‌ی اراده» را به مردمان یاد می‌دهد. موسیقی رحمان‌پور هم فلسفه دارد و هم مردم‌شناسی. صدای استاد، خود را تشویق به «خودشناسی هویت‌گرایانه» می‌کند.

فرهنگ، مهم‌تر از نهاد

برای استاد، عدم توجه از طرف سازمان یا نهاد مهم نیست. او فرهنگ را کلی‌تر و عام‌گراتر از سازمان می‌داند. فرهنگ کلان اجتماعی نیز استاد را همواره ستایش نموده‌است. موسیقی استاد، ما را هم در تنهایی اندیشه‌ای خود غرق می‌کند و هم وضع تاریخی- اجتماعی سرزمین ما را مورد سنجش‌گری حماسی و کهن‌مدارانه قرار می‌دهد.

روایتِ تکامل

در شعر و نوای استاد سیر تاریخ‌گرایی فرهنگی قوم ماد به خوبی بیان می‌شود. موسیقی رحمان‌پور کتاب تاریخ «خود آگاهی» فرهنگی ماست. ریتم‌هایش هر کدام یک سؤال فرازمانی را بازتکرار می‌کند:«من کیستم؟»

ندای رحمان‌پور ندای «خود بودن صرف» نیست بلکه «خود شدن و بازتولید آگاهانه» از ارکان آن محسوب می‌گردد. تلاش و فعالیت مشروع برای امرار معاش همواره از معناهای هویت‌بخش شعر استاد بوده‌است. غم‌ها و سوزها در ندای استاد همیشه عاشقانه و حماسی بوده‌است. غم‌هایی صادقانه و بدون نمایش کاذب. شادی‌هایش، شادی‌هایی موقر و متفکرانه و دردهایش نیز مردانه و جمع باورانه.

موسیقی رحمان‌پور موسیقی میانه و به‌دور از افراط و تفریط است و به‌دور از عوام‌زدگی روزمره و حال‌گرایانه‌ی سطحی. موسیقی، رسالت تاریخی- اجتماعی برای خود قائل است و ذهن را بسیار باارزش و مقدس می‌داند و اراده و آگاهی را مقدس و برتر از شکم و غریزه می‌پندارد. موسیقی رحمان‌پور، برای عاطفه و آگاهی هر دو نواخته می‌شود تا هم عاطفه‌ی سرزمینی‌اش به‌خوبی و با «شیوایی کلاسیک گونه» بیان شود و هم آگاهی تاریخی و بلکه فراتاریخی سرزمینش برای همگان امروزی معرفی شود.

او تاریخ سرزمین ما را روایت می‌کند با نوایی متفکرانه و شوقی انسان‌منشانه.

مشروعیتِ فرا نسلی

نوای استاد رحمان‌پور مختص به یک نسل خاص نیست. نسل حال و نسل ماقبل حال، ندای استاد را با خود زمزمه می‌کنند. او مقبولیتی فرانسلی داراست. نوا و ندای استاد، وصل کننده‌ی دیروز به امروز و فرداست. آهنگ رحمان‌پور بین نسلی است و بازتولید و بازپالایش و «بازاندیشی هویتی» را برای نسل‌ها به ارمغان آورده‌است.

حقانیت استاد حقانیتی برآمده از بخش والای فرهنگ سرزمین ماست. او با آهنگ‌ها و شعرهایش «فرهنگ‌باوری والاگونه» را ترویج می‌نماید.نوای استاد به روند «دیالکتیک فرهنگی»(تعامل فرهنگی) پایبند بوده‌است. او با سوزصادقانه‌اش، برای از «خودبیگانگی فرهنگی،» برای نسل حاضر مضطرب است و همه را به خود بودن و «خودشدن مداوم فرهنگی- هویتی» دعوت می‌نماید.

موسیقی رحمان‌پور، خودآگاهی تاریخی را برای ترقی و توسعه بسیار مهم می‌داند و محرومیت را سرپوشی کاذب بر این «سرزمین غنی» می‌داند.صداقت و وحدت و وجد و تلاش در زمزمه‌های استاد موج می‌زند و «دگرباشی فرهنگی» ذیل پارادایم « غنای کِشِشی موسیقی سرزمینی» در آثار استاد مشهود است.

توانایی تولید در رقابت

آثار استاد همواره ماندگار بوده است. شعر و آهنگ رحمان‌پور در عصر متکثر رسانه خود را جاویدان نموده‌است. توانایی فوق‌العاده‌ی استاد در این فضای رقابتی می تواند انگیزه‌ی « ما می‌توانیم» را برای جوانان به ارمغان آورد. انواع موسیقی را می‌توان در بازار رسمی و غیررسمی پبدا نمود؛ اما موسیقی رحمان‌پور خود را در این رقابت، متمایز می‌کند و نمی‌شود از آن گذشت. چون متعلق به آگاهی و اراده‌ی حماسی سرزمین ایلام باستان می باشد.

با دستور و بخش‌نامه نمی‌توان از موسیقی لری دفاع نمود. باید رقابت و تکثر را ترویح نمود. باید به مانند استاد، خلاقانه، تولید «پارادایم فرهنگی »نمود.او صاحب سَبک است. اما سبک او ثابت و بی‌تحرک و ایستا و خموده نیست. او از واقعیت پا را فراتر می‌گذارد و وارد وادی «فراواقعیت» (سورئالیسم) می‌شود و با ندا و شعر و آهنگش، دوباره واقعیت را از نو برای همگان می‌سازد.

موسیقی رحمان‌پور همواره « بازاندیشی» را همراه خود داشته است. در فرایند بازاندیشی از منظر جامعه‌شناختی، شناخت، هیچ‌وقت یک‌سان و ثابت نیست و مدام در معرض «تفسیر و بازتفسیر و بازتولید» قرار دارد. ندای عمیق رحمان‌پور، بازاندیشیدن و «شناخت شناسی انسان مدار» مبتنی بر «مردم‌شناسی فرهنگی» را پیوسته تولید و بازتولید می‌کند.

مردم باوری والا

موسیقی رحمان‌پور ما را به تربیت فرهنگی و جهان شمول‌گرایانه دعوت می‌نماید. آهنگ و سوز استاد از کوچه بازاری به‌دور است؛ اما در عین حال به تربیت کوچه و بازار و «والاگرایی فرهنگی» برای همه می‌اندیشد. ندای استاد از شادی‌باوری کاذب و لحظه‌ای متناسب با شکم‌گریزان است. اوشادی را با عرفان سرزمینی ترکیب نموده‌است.

ندای استاد، مردم را به‌صورت حقیقی ارج می نهد اما تربیت و فضیلت اخلاقی را نیز عنصر حیات ساز تمدن لرستان می‌داند. او هم مردم را قبول دارد و هم به کیفی‌تر کردن فرهنگ عامه به «فرهنگ والا» می‌پردازد.

موسیقی رحمان‌پور، اراده‌ای برای تربیت و پرورش‌یافتگی اخلاقی است. شعر استاد سرشار از دانا‌محوری می‌باشد. در شعر استاد، «برتربینی منفی قومیتی»، شهود نمی‌یابد. برتربینی موسیقی رحمان‌پور، واقعی و «حکایت‌گر تمدنی بودن سرزمین پدری» استاد است.

قوم ساکن لرستان، در موسیقی استاد، خود را به‌خوبی نمایان می‌سازد؛ اما نه نمایشی کاذب. این نمایش، حقیقت‌گونه است چون حرفی برای گفتن از منظر دانش و بینش و تمدن داشته است. استاد، صادقانه، تنهایی موسیقی را فریاد می‌زند؛ اما کیست که نداند در ذهن اندیشه‌گرای سرزمین من، شعر و آهنگ رحمان‌پور تنها نیست.

هوره‌های استاد، ما را عاشقانه و کنجکاوانه به عصر طلایی تمدن سرزمین مادری می‌برد. آن‌جا، پدران و مادران ما دانشی خلاقانه برای بهره‌برداری خردمندانه از طبیعت داشته‌اند. رحمان‌پور و ندای رحمان‌پور، ما را به یاد خاطره‌ی سرزمین اجدادی، وادار به تأمل و پرسش از وجودخود می‌کند. اندیشیدن و باز خود اندیشیدن از دستاوردهای معرفتی واژه‌ها و نداهای شورانگیز استاد است. پس چرا امروزه سرزمین تمدن‌ساز من، محرومیتی مضاعف دارد؟

با اراده و همت و هویتی انسانی و جهان شمول می‌توان محرومیت را با علم‌گرایی به ترقی و توسعه تبدیل نمود. ندای رحمان‌پور، ما را به کنش‌گری و مسؤولیت و اراده برای سرزمین دعوت می‌کند. فریاد استاد، خود را شریک غم و درد دیگر انسان‌ها می‌داند.این ندا، بازآفرینش انسانیت پدران و مادران ماست( بازنمایی انسانیت نیاکان.) در عصر فردگرایی منفی و عصر جزیره‌ای شدن فرد، موسیقی استاد، ما را به جمع‌گرایی نوع‌دوستانه و وحدت تمدنی همراه خلاقیت و شکوفایی فرد، تشویق و ترغیب نموده است.

ندای رحمان‌پور، اقوامی را صدا می‌زند که نقاش‌هایی خلاق برای آفرینش میرملاس بوده‌اند.

نگاره‌های تمدنی- تاریخی میرملاس فریاد صادقانه‌ی استاد و فرزند خویش را می‌شنوند؛ اما افسوس که به تدریج در اضمحلال فروخواهند رفت.این همان بخش والای فرهنگ ماست که مورد بی‌مهری قرار گرفته است. موسیقی رحمان‌پور، تلاشی آگاهانه و متعهدانه برای حفظ و بازتولید « فرهنگ والا» بوده‌است.

ندای استاد، ما را به حضور برای حمایت از هنر فرامی‌خواند. در هنر، مرگ و نیستی وجود ندارد. با هنر می‌توان به زندگی جاویدان دست پیدا نمود. تلاش استاد برای «جاودانگی خاطره،» متداوم و باشکوه بوده است. این خاطره، همان هویت و فرهنگ تمدنی ماست. زبان عاشقانه- عارفانه و فلسفی استاد، ما را به خودآگاهی سرزمینی و برای بهترشدن سرزمین فرامی‌خواند.

پس، دلدارانه فریادش را برای حیات و سرزندگی سرزمین مان، زمزمه خواهیم نمود.


 

[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:2 قبل از ظهر ] [ ع . چکاد ]
          
ايرج رحمان‌پور
فرهنگ اقوام ايران‌زمين را دريابيم، چراكه به‌زودي از حافظه‌ها پاك می شود يك ترانه‌سرا و خواننده‌ي موسيقي محلي معتقد است، دورشدن از فرهنگ و هويت، بالاترين تهديد براي يك ملت به‌شمار مي‌رود.ايرج رحمان‌پور، در گفت‌وگو با خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در منطقه‌ي لرستان، تاكيد كرد: اگر بناست فرهنگ، هنر، ادبيات و هويت خود را در ايران‌زمين دريابيم، توجه به موسيقي، نواها، شعرهاي محلي، قصه‌ها و... ضرورت دارد مورد توجه باشد، درغير اين‌صورت ديري نخواهد پاييد كه از حافظه‌ها حذف و زدوده مي‌شوند.او با اشاره به ريشه و پايگاه فكري غم در اشعار و آواهاي لري عنوان كرد، غم همراه تاريخي سرزمين ما و ناله‌هاي تاريخي يك قوم است كه در فرهنگ، ادبيات و حتا چهره‌ي مردم لر همواره نمايان بوده و نشات گرفته از سرنوشت آن‌هاست.وي افزود، قوم لر و سرزمين آن‌ها همواره در طول تاريخ جولان گاه حمله‌هاي اقوام، قبايل و كشورهايي بوده كه هراز چندگاهي اين سرزمين را مورد هجوم قرار داده‌اند. اين منطقه بارها ويران شده و دوباره ازنو شكفته شده است.اين خواننده‌ي موسيقي لري و لكي اظهار داشت: وجود تاريخ ناگوار در سرگذشت يك قوم در ادبيات و شعر آن ها نمود خواهد داشت و شايد با نگاهي به رفتار ساكنان اين منطقه بتوان به سرگذشت تلخ مردمان آن پي‌برد.وي گفت: شادي كه امروزه ديده مي‌شود شادي عميقي نيست؛ اگر بشود شادي را واقعي كرد و در حين شادي اشك شوق از چشمان جاري شود، مي‌توان گفت شادي واقعي حاصل شده است.ايرج رحمان‌پور با ابراز اين كه غم در شعرها و آواهاي لري جنبه‌ي اجتماعي دارد و فردي نيست، تصريح كرد، هنرمند يك آيينه است و ضرورت دارد متاثر از جمع باشد؛ اگر اين‌گونه نباشد، هنرش يك كار شخصي است و مخاطب مردمي نخواهد داشت.اين ترانه‌سرا و خواننده تصريح كرد: با توجه به ركودي كه در ادبيات گذشته بوجود آمده بود و معتقدم موضوعاتي كه به آن پرداخته مي‌شد بيان دردها نبود و علاوه بر آن تكراري و شايد بتوان گفت موسيقي وارداتي بود در ابتدا به تغيير موسيقي پرداختيم.او اضافه كرد، به‌لحاظ مضمون، شكل، سازبندي و... تغييراتي را ايجاد كرده و از زبان‌هاي لري، لكي و بختياري كه مورد توجه نبودند، استفاده كرده است.اين هنرمند لرستاني با اشاره به نقش ادبيات و موسيقي در يك جامعه گفت: ادبيات موسيقي همواره راه بهتر و شيواتري براي بيان يك موضوع است؛ چراكه لايه‌هاي بيشتري از جامعه را نمايندگي مي‌كنند و ضرورت دارد كه همه داشته‌هاي فرهنگي يك قوم را شكل و گسترش دهند.رحمان‌پور اذعان كرد، در اين سال‌ها نوعي قطع ارتباط بسيار ويران‌گري باگذشته صورت گرفته و اغلب با هويت خود بيگانه شده‌اند؛ همين امر باعث مي‌شود جامعه با ادبيات دم‌خور نباشد و از فرهنگ خود، روزبه‌روز فاصله مي‌گيرد.وي متذكر شد: اين فاصله به حدي رسيده كه امروز درك شعر و نوع گويش برخي اشعار براي عده‌اي سنگين است.او معتقد است، هرچند به‌كار بردن اين ادبيات سنگين است، اما با تكرار مرتب آن باعث آشنايي مخاطب با هويت خود مي‌شود.وي گفت: اگرچه امروز به‌سرعت در حال جهاني‌شدن هستيم؛ اما جهاني‌شدن هيچ منافاتي با هويت و فرهنگ ندارد؛ آن جاست كه در دهكده جهاني اگر با فرهنگ خود غريبه باشيم عضو كر، لال و كوري خواهيم بود كه از ديگران بشنويم، بياموزيم و رفتار كنيم، در صورتي كه مي‌توانيم حرف‌هاي بسياري را خود براي گفتن داشته باشيم.او كه مي‌گويد به‌خاطر نبود حمايت‌هاي مسوولان فرهنگي كشور قادر نبوده است آلبوهاي موسيقي‌اش را منتشر كند، ‌با اشاره به نحوه‌ي همكاري مسوولان با هنرمندان يادآوري كرد، متاسفانه در بخش موسيقي حمايتي كه بايد وجود داشته باشد نيست و برخي متوليان فرهنگي هم با موسيقي بيگانه‌اند و امكاناتي كه وجود دارد در اختيار هنرمندان قرار نمي‌گيرد
"منبع خبر; ایسنا "
  
[ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ 11:25 قبل از ظهر ] [ ع . چکاد ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کسی سرداده آواز کمانچه

میانِ شهر...با ساز کمانچه

کسی انگار می خواهد بگوید

به مردم

............آخرین راز کمانچه

"ع.چکاد"

...اين روزها کمتر خواننده ای ست در این منطقه،حريف هوش و حنجره ی ايرج شود.خواننده اي،بهتر بگويم،شاعري كه بيت بيت سروده هاي خود وَ شاعران بومي بزرگ اين منطقه را،با حنجره ي زخمي زاگرسي اش،چنان بر تار و پود ساز و سه تير موسيقي محض مي گمارد،كه نمونه اش به حق كمياب است و نادر . كسي كه هم حنجره ي خود را خوب شناخته است ، هم داشته هاي دیار امروزي و دور دست خود را . وَ چنين است ، كه گامي فراتر از موسيقي بومي (لكي و لري) نهاده اند .
ايرجي كه هماره توانسته است در اين سال هاي پر فراز و نشيب و تنگناهاي مادي ،روحی روانی ، با تحولي باور نكردني در عرصه هاي " آهنگ سازي" - "شعر" - "تحقیق و پژوهش " موفق و پيشرو باشد . اغراق نيست و همه به روشني شاهد آثار و اثر این هنرمند بزرگ لرستانی(حتا بر شعر و موسيقي بومی ديگر اقوام دور و نزديك)هستیم و مي بينيم كه وي ، نه تنها يك خواننده با حنجره اي زاگرسي بلكه در عرصه هاي ذكر شده نیز در رده های ي ابتدايي ليست امروزي ها قرار داشته و تأتير شايسته اش به حق قابل بحث و پرداخت است
خواننده ای كه با آثار كم مانندش،مخاطبان خود را به چندين و چند باره خواني و تأملي عميق وا داشته است و می دارد....
چندين سال است که ایرج و حنجره اش را مي توان بی اغراق در پَرچين چشم و چاره ي تك تك جوانان اين ديار ،با آثاری مانند: "آئینه ی اشک" - "بهارباد" - "سفرامید" - "گل آتش" - "ستوین اشکسه" - "وَ پراکنده هایی چون؛دونه دونه - ای یارمِ - کِی مِمیره - بَزَرون -گِرو سرزمین -آرزو - بوار بارو - هِی رارا بژن و..... مشاهده كرد....

گرچه به اعتقاد بنده، این نوع موسیقی، توان همراهیِ حنجره ی این بزرگمرد دوست داشتنی را نداشت و ندارد و نمی بایست و نباید خلاقیت همه جانبه ی خویش را ، حنجره ی دردناک و سروده های محشر خویش را،صرف تعهد به موسیقی بومی، تا به این حد محدود به این نوع موسیقی می کرد اما با این حال و به هرحال، گذشته از تعارفات هنری، نه اینکه هنوز پیشرو است و پیشمرگ شعر و موسیقی آن منطقه و فراترش،بلکه در گذشته نیز ما کسی شبیه این هنرمند باهوش و خلاق،درسرایش سروده های بومی و موسیقی آن منطقه،با چنین احساس، ایده ، حنجره و نوآوری ..نداشته ایم..
حنجره ای که وقتی از پایین به اوج می رسد یا بالعکس، تمام تنت به لرزه می افتد و اشک در چشم هایت حلقه می بندد..حنجره ای که وقتی سر، باز می زند به سخن ، بند بند دردها - سوگ ها وَ سورهای گذشته گان مان را زنده زنده پیش چشمان مان، تکه ،تکه، تکه..می کند و به بار می نشاند و سرزنده می کند همه چیز را از نو...در حنجره ی زخم خورده ی این بزرگمرد لرستانی گفته ها و ناگفته های بسیاری است که تنها با هوااااااار هوارش، بدون کلام،..خویش را و دودمان زخم خورده ی خویش را به روشنی و بدون شرح روایت می کند..ایرجی که؛

" كه ايرانم / به بالایِ بامِ بلندِ هَوارش نمي رسد..."
================
عزت اله علی پور(ع . چکاد)
امکانات وب
آن گاه كه شعر / از بيان قاصر است / موسيقي آغاز مي شود..
zHanteh deklameH



m0zhgan musiC


zHanteh deklameH
تصاویر سه بعدی 



تصاویر هنری



 Tehran Forecast



zHanteh deklameH



m0zhgan musiC

پلک هایت را ببند / تا چند ثانیه / غرق شوم / ..در چشم هایت
zHanteh deklameH
.. / زمین رو به فراموشی است / بچررررررخ / بر مداری / که مرا بی تو / هیچ ضمانتی نیست..

  • دانلود بازی
  • تیم بلاگ